نقش ارتباطات در خانواده ها

خانواده نهاد مقدسی است که  طبق بسیاری از آموزه های دین اسلام به عنوان کانونی برای پیشرفت و تعالی افراد جامعه  عمل می‌کند و می‌توان چنین گفت که  سلامت  هر جامعه درگرو سلامت خانواده های آن جامعه است. وجود رضایت زناشویی نشان دهنده ...

ادامه نوشته

پدر علم روانسنجی ایران درگذشت

افتاد

 آنسان که برگ، ...آن اتفاق زرد

افتاد...

آنسان که مرگ...آن اتفاق سرد

اما او سبز بود و گرم که افتاد

 

روح استاد شاد

 


دکتر حیدر علی هومن با کسب درجه فوق دکتری در زمینه پژوهش کاربردی، دو درجه دکتری در رشته‌های روانسنجی و روانشناسی تربیتی و پنج مدرک فوق لیسانس در حوزه‌های مختلف روانشناسی (روان سنجی، زبان و ادبیات انگلیسی، فلسفه و تعلیم و تربیت) از دانشگاه‌های آمریکا علاوه بر هدایت و راهنمایی صدها پایان‌نامه تحصیلی و رساله دکتری دانشجویان، چندین تست، آزمون و پرسشنامه را در سطح ملی اجرا و استاندارد کرده بود.

روند تشکيل پرونده طلاق در مشهد تغيير کرد

روند تشکيل پرونده طلاق در مشهد تغيير کرد
با ايجاد فرآيند ارائه مشاوره قبل از طلاق کليه افرادي که براي طلاق به مجتمع هاي قضايي شهيد بهشتي و شهيد مطهري مشهد مراجعه کنند قبل از اين که دادخواست طلاق از آن ها پذيرفته شود خدمات آموزشي، مشاوره اي براي ادامه زندگي مشترک دريافت مي کنند

با ايجاد فرآيند ارائه مشاوره قبل از طلاق کليه افرادي که براي طلاق به مجتمع هاي قضايي شهيد بهشتي و شهيد مطهري مشهد مراجعه کنند قبل از اين که دادخواست طلاق از آن ها پذيرفته شود خدمات آموزشي، مشاوره اي براي ادامه زندگي مشترک دريافت مي کنند.به گزارش خراسان رضوي، حجت الاسلام سيدحسن شريعتي رئيس کل دادگستري استان روز گذشته در نشست خبري مشترک کارگروه رسانه و مطبوعات شوراي پيشگيري از وقوع جرم خراسان رضوي که به برنامه جامع خانواده پايدار در حوزه دادگستري اختصاص يافته بود، با بيان اين مطلب افزود: خانواده يکي از مهم ترين کانون هاي اجتماعي است که بسياري از مشکلات کشور از طريق آن مي تواند برطرف شود.


نقش غيرقابل انکار خانواده 
وي با بيان اين که نقش خانواده در جامعه سالم غيرقابل انکار است افزود: اگر خانواده ها سالم و پايدار باشند مي توانند در سلامت جامعه نقش ايفا کنند.
شريعتي به نقش خانواده در سلامت، بيماري و ناهنجاري ها اشاره کرد و اظهار داشت: اگر بخواهيم ناهنجاري ها کاهش يابد «حتماً بايد» به نهاد مقدس خانواده توجه کنيم.
 

ضرورت توجه به طلاق ها 
شريعتي درباره ضرورت توجه و تلاش بيشتر براي کاهش آمار طلاق گفت: آمار بالاي طلاق توافقي آن هم در سال هاي اول زندگي نشان دهنده اين است که بايد براي کاهش اين آمار تلاش بيشتري انجام شود.وي افزود: براي تحکيم بنيان خانواده بايد ازدواج ها به نحو صحيح شکل گيرد و آموزش هاي لازم به آن ها ارائه شود تا زندگي مشترک ادامه يابد.شريعتي تصريح کرد: اقدامات زيادي در زمينه ازدواج و مديريت زندگي مشترک انجام شده است اما اين کافي نيست چون آمار طلاق بالاست.وي بدون اين که آماري ارائه کند، گفت: در استان ما نيز با آمار بالاي طلاق توافقي مواجه هستيم.
وي با اشاره به برنامه جامع خانواده پايدار در حوزه دادگستري گفت: از مشاوران روان شناسي که تمايل داشتند در اجراي طرح همکاري کنند ثبت نام شد و پس از بررسي صلاحيت علمي آن ها و قبولي در دوره آموزشي ۵۸ نفر پذيرش شدند.
شريعتي افزود: هم چنين افراد مرتبط با موضوع طلاق مانند عريضه نويس ها، وکلا، کارکنان مرکز مشاوره و معاضدت قضايي آموزش هاي لازم را فراگرفته اند.وي از راه اندازي مجتمع خدمات مشاوره و راهنمايي در کنار مجتمع قضايي شهيد بهشتي و شهيد مطهري مشهد خبر داد و گفت: هر زوجي که براي طلاق به دادگاه مراجعه کنند قبل از پذيرش دادخواست، به واحد مشاوره ارجاع مي شوند تا با ارائه مشورت و آموزش هاي لازم آن ها را از متارکه منصرف کنند.وي يادآور شد: درصورتي که واحد مشاوره به اين نتيجه برسد که زندگي آن ها قابل تداوم نيست به دادگاه خانواده اعلام مي کند و دادگاه به سرعت تعيين تکليف مي کند.
 

مراجعه به مراجع قضايي افراد را به طلاق نزديک تر مي کند 
رئيس کل دادگستري خطاب به زوج هاي جوان که قصد طلاق دارند تاکيد کرد: مراجعه به مراجع قضايي و انتظامي براي حل مشکلات خانوادگي و زندگي خيلي موثر نيست و بيشتر آن ها را به طلاق و جدايي نزديک مي کند.
شريعتي توصيه کرد: زوج هاي جوان و والدين حتي اگر ۱۰ درصد اميد به ادامه زندگي مشترک دارند قبل از مراجعه به دادگاه با مشاوران روان شناسي و خانواده براي چگونگي تداوم زندگي مشورت کنند.
وي افزود: مراجع قضايي فرصتي براي سازش افراد ندارند و به اين که حقي از کسي ضايع شده يا يکي از افراد جرمي را مرتکب شده است رسيدگي مي کنيم.شريعتي در پاسخ به اين سوال که آيا مشاوره قبل از طلاق براي دريافت دادخواست طلاق اجباري است؟ گفت: اجبار به معناي امتناع از پذيرش دادخواست نداريم چون اين امر نيازمند قانون است ولي موضوع به گونه اي مطرح خواهد شد که اصرار ما براي دريافت مشاوره موثر واقع شود و افراد مشاوره دريافت کنند چون به نفع خودشان است.وي در پاسخ به سوال يکي از خبرنگاران درباره هزينه هاي اجراي طرح گفت: دريافت مشاوره قبل ازطلاق رايگان است و اعتبارات مورد نياز آن را استانداري و دادگستري تامين مي کند.
شريعتي درباره طلاق هايي که به دلايلي مانند اعتياد و مشکلات اقتصادي است، اظهار داشت: در طرح جامع خانواده پايدار ادارات مختلف ازجمله بهزيستي و کميته امداد نيز مشارکت دارند و در صورتي که اعتياد عامل طلاق باشد مورد حمايت بهزيستي و در صورتي که مشکلات معيشتي و اقتصادي عامل طلاق باشد افراد مورد حمايت کميته امداد قرار مي گيرند.
وي در پاسخ به اين سوال که افرادي که به صورت توافقي طلاق گرفته و با مراجعه به دفاتر، ثبت طلاق را انجام مي دهند چگونه به واحد مشاوره معرفي مي شوند؟ گفت: دفاتر ثبت طلاق اجازه ثبت طلاق را ندارند و افراد براي دريافت حکم طلاق توافقي نيز بايد به دادگاه مراجعه کنند.
 

انباشت جوانان در آستانه ازدواج و رشد طلاق 
در ادامه سيدهادي طالبيان معاون امور جوانان اداره کل ورزش و جوانان استان و مشاور استاندار «انباشت جوانان در آستانه ازدواج و افزايش طلاق» را از دلايل تدوين طرح جامع خانواده پايدار اعلام کرد وگفت: در اين برنامه به ۸ گروه محوري خدمات ارائه خواهد شد.در ادامه سيداسماعيل سقاب اصفهاني مدير اجرايي برنامه جامع خانواده پايدار فرآيند ارائه خدمات آموزشي و مشاوره اي و اجتماعي به مراجعان مجتمع هاي قضايي خانواده مشهد را تشريح کرد.وي گفت: در مرحله اول اجراي طرح دعاوي شامل طلاق هاي توافقي قبل از ابطال تمبر براي تشخيص و بررسي ميزان احتمال ادامه زندگي مشترک به واحد غربالگري مجتمع هاي خدمات راهنمايي و مشاوره ارجاع خواهند شد. 
وي به مشاوره هاي فردي، گروهي و حمايت هايي که از اين افراد خواهد شد اشاره کرد و افزود: در صورتي که امکان سازش زوج ها وجود نداشته باشد زوجه براي کاهش آسيب هاي پس از طلاق از حمايت هاي آموزشي، مشاوره اي و اجتماعي از طرح حمايت يک ساله کميته امداد امام خميني(ره) برخوردار مي شود.

به نقل از وب سایت خانواده پایدارhttp://khpaidar.com/

نيمه آبان‌ماه ،آغاز فصلي جديد در ازدواج مشهدي‌ها


ازدواج امري مقدس است كه دين مبين اسلام به آن تاكيد و توصيه بسياري كرده است، اما آمار كشوري حكايت از آن دارد كه در سال گذشته، 847هزار و 792مورد ازدواج در كشور به ثبت رسيده كه يك درصد در مقايسه با آمار پيشين كاهش داشته است.

جاويد- منشادي
ازدواج امري مقدس است كه دين مبين اسلام به آن تاكيد و توصيه بسياري كرده است، اما آمار كشوري حكايت از آن دارد كه در سال گذشته، 847هزار و 792مورد ازدواج در كشور به ثبت رسيده كه يك درصد در مقايسه با آمار پيشين كاهش داشته است. در مقابل اين تعداد ازدواج، 142هزار و 801 مورد طلاق رخ داده است كه 4/1‌ درصد افزايش را در مقايسه با قبل نشان مي‌دهد كه اين آمار و افزايش آن شامل طلاق‌هاي رسمي است و همان‌طور كه مي‌دانيد بسياري از زوجين دچار طلاق‌هاي عاطفي هستند كه در اين آمار گنجانده نمي‌شود. 
متاسفانه با وجود اينكه ما در جوار بارگاه ملكوتي امام هشتم(ع) هستيم، اما آمار ازدواج در شهر و استان ما چندان رضايت‌بخش نيست و در يك آمار رتبه سوم كشوري را در بحث طلاق داريم. براين اساس، سازمان‌هاي متولي در اين امر براي رفع اين مشكل طرح خانواده پايدار را ارائه كردند. برنامه خانواده پايدارهمان‌طور كه از اسمش نيز پيداست، مي‌خواهد از رشد صعودي طلاق جلوگيري و زندگي با دوام پايداري را براي زوج‌هاي جوان ايجاد كند. اين طرح با آموزش مهارت‌هاي زندگي در دبيرستان‌هاي دخترانه آغاز شد و مرحله بعدي آن اجرايش در مركز بهداشت است. باتوجه به حساسيت آزمايش‌هاي قبل از ازدواج و براي آشنايي با تست‌هايي كه قرار است تازه به آزمايش‌هاي قبل از ازدواج اضافه شوند، با دكتر رضا سعيدي رئيس مركز بهداشت استان خراسان رضوي، دكتر حميدرضا فتحي، مدير گروه سلامت رواني و اجتماعي مركز بهداشت استان خراسان رضوي و سيد‌هادي طالبيان، ناظر برنامه جامع خانواده پايدار گفتگويي داشتيم.
 

در ابتدا درباره طرح و علت نگاه آن به حوزه مركز بهداشت توضيح دهيد.
طالبيان: تمرکز برنامه خانواده پایدار بر حل دو مسئله استراتژیک استان در حوزه خانواده یعنی انباشت جوانان در آستانه ازدواج و رشد طلاق است. جمع‌بندی نخبگان بر این نکته است که راه کنترل صحیح دو مسئله فوق از مسیر بهسازی فرآیندهای موجود دستگاه‌ها یا ایجاد فرآیندهای کاری جدید می‌گذرد که برای تحقق این مهم با توجه به محدودیت منابع انسانی، مالی، زمانی و ... مسئله‌شناسی دقیق، شناسایی و تمرکز بر گلوگاه‌ها و دستگاه‌های اصلی بسیار مهم و ضروری است، این برنامه تفاوت‌هایی با سایر برنامه‌های موجود دارد که توانسته است جایگاه ویژه‌ای در بین برنامه‌های فرهنگی کشور باز کند و به‌عنوان کلان‌ترین برنامه فرهنگی استان نیز مطرح شود، که جامعیت در پوشش مخاطب، آموزش پلکانی، بهره‌مندی از دستگاه‌های تخصصی، رویکرد سیستمی و دینی، دارا بودن سیستم کنترل پروژه و لکه‌گیری لحظه‌ای، بهره‌مندی از توان برترین استادان استان و کشور از آن جمله است.
از ابتداي شروع برنامه خانواده پايدار بنا بر اين بود كه پس از طي شدن 8 مرحله كه از ارگان‌ها و نهادهاي مختلف مي‌گذرد، آمار طلاق كه وضعيت نگران‌كننده‌اي دارد، در استان كاهش پيدا كند. براساس آمارهاي موجود 13درصد طلاق‌ها در سال اول، 6/22درصد در سال دوم و 33 درصد در سال سوم اتفاق مي‌افتد؛ يعني چيزي در حدود 50 درصد طلاق‌ها مربوط به چهار سال ابتداي زندگي مشترك است و دلايل مختلفي همچون عوامل اقتصادي، مهارتي، اعتياد و... دارد. پيش‌بيني ما اين بود كه با كنترل اين عوامل بتوانيم براي نيمي از طلاق‌ها چاره‌جويي كنيم و مركز بهداشت يكي از گلوگاه‌هاي مهم بود.
مثل اينكه وقتي فردي براي آزمايش مراجعه مي‌كند و به او مي‌گوييم تالاسمي دارد و حاضر هستيم تا تولد فرزند اول او را حمايت كنيم، بايد بتوانيم درباره مشكلات روحي و ناسازگاري‌ها هم به او كمك كنيم. مركز بهداشت اولين نهاد دولتي و رسمي است كه يك دختر و پسر پيش از ازدواج به آن مراجعه مي‌كنند و در چنين جايي بهترين فرصت يافتن زوج‌هاي پر از مشكلي است كه مي‌دانيم در چندماه آينده در دادگستري حضور خواهند داشت. تا بتوانيم آن‌ها را تحت كنترل بگيريم. به اين اميد كه تعداد مراجعه‌كنندگان به دادگستري را كم كنيم و مهارت سازگاري را در زوج‌هاي پرخطر افزايش دهيم و از سوي ديگر ميزان طلاق به خصوص در چند سال اول زندگي را كاهش بدهيم.


براي اجراي اين طرح ازمسئولان آن چه كمكي خواستيد؟
طالبيان: خواسته ما اين بود كه مشاوران ارشد و آموزش‌ديده‌اي را در مجموعه بهداشت مستقر كنيم و پرسش‌نامه تخصصي را كه مجموعه‌اي از اساتيد خبره علمي طراحي كرده‌اند، در اختيار زوج‌ها قرار دهيم و سپس مشاوران با افراد گفتگو كنند و در نهايت با اين شيوه بتوانيم كساني را كه ازدواج بدي دارند به شكل داوطلبانه وارد يك مرحله از مشاوره و حمايت كنيم. به طور خلاصه كسي كه مي‌خواهد ازدواج كند و به دفتر ثبت ازدواج مراجعه مي‌كند، برگه‌اي در اختيارش قرار مي‌گيرد كه خود و همسرش به صورت خوداظهاري آن را پر مي‌كنند. فرم پر و پلمب مي‌شود و در اختيار مركز بهداشت قرار مي‌گيرد. قبل از انجام آزمايش، برگه را به دفتر مشاوره مي‌دهند و پس از آزمايش توسط مشاور، مصاحبه اختصاصي از وي به عمل مي‌آيد. آنجا افراد با ازدواج مشكل‌دار را پيدا مي‌كنيم و آن‌ها با خواست خودشان در طرح حمايتي يك‌ساله قرار مي‌گيرند.
از سوي ديگر بخشي از طلاق‌ها به دليل اعتياد و آن هم در يك‌سال ابتداي زندگي مشترك است. براساس بررسي‌هايي كه ما انجام داديم، آزمايش‌هاي تشخيص اعتياد تنها موادمخدر سنتي را نشان مي‌دهد و موادمخدر جديد شامل آمفتامين و متامفتامين‌ها جا مي‌مانند. همچنين ضريب ايمني‌ دستگاه تشخيصي كه در مركز وجود دارد، محل اشكال است و افراد بسياري در جريان روش‌هاي فرار از تشخيص درست قرار گرفته‌اند. در مقابل از دستگاه ديگري به نام TLC ياد شد كه قدرت انحراف آن بسيار كمتر و در حدود چنددرصد است. ما با برگزاري جلسات متعدد به كمك همكاران دانشگاه و مركز بهداشت، قرار را بر اين گذاشتيم كه در مدت زمان مشخص، حضور مشاوران و استفاده از دستگاه جديد را آغاز كنيم.


توضيح بدهيد در اين مدت در مركز بهداشت چه اتفاقي افتاد‌ و چه هماهنگي‌هاي صورت گرفت؟
دكتر سعيدي: طبق برنامه‌هايي كه براساس جلسات، ارائه ‌‌شده ‌است، به مراحل خوبي رسيديم و كارشناسي‌هاي لازم انجام شده ‌و روي زمان اجرايي شدن بخش مشاوره به توافق ضمني رسيده‌ايم كه همزمان با ميلاد امام رضا(ع) اجرايي خواهد شد. آموزش‌هاي روان‌شناسي در دو سطح عمومي براي افرادي كه كمتر مشكل دارند و در سطح تخصصي براي افرادي كه مشكلات بيشتري دارند، ارائه مي‌شود.


اين مراكز در حال حاضر چه اقداماتي انجام مي‌دهند؟
دكتر سعيدي: ما در اين طرح قرار است خدمات خاصي را براي شروع زندگي بهتر به افراد متقاضي ازدواج بدهيم. اين افراد با مراجعه به دفاتر ازدواج و پركردن برگه‌هاي مخصوص، غربالگري و براي دريافت خدمات، راهنمايي مي‌شوند.
مرحله بعد از مراجعه به دفترخانه ثبت ازدواج، مراجعه به مركز بهداشت براي انجام تست‌هاي ازدواج است. همان‌طور كه مي‌دانيد تست‌هايي كه در گذشته انجام مي‌شد تنها مواد مخدر سنتي را نشان مي‌داد، اما نمونه‌گيري به روش جديد مي‌تواند دو نوع ديگر يعني آمفتامين‌ها و متامفتامين‌ها را نيز مشخص ‌كند كه اميدواريم اين طرح بتواندبا استقرار دستگاه‌هاي جديد به‌زودي و با موفقيت اجرا شود .


تست‌هايي كه در حال حاضر انجام مي‌شود، چقدر ضريب خطا دارد؟
دكتر فتحي: به طور طبيعي در انجام هر تستي ضريب خطايي وجود دارد. همان‌طور كه مي‌دانيم آسيب‌پذيري خاصي در اين نوع تست وجود دارد كه امكان تقلب را زياد مي‌كند. اين به آن منظور نيست كه از نظر تشخيصي به خوبي عمل نمي‌كنند؛ بلكه عملكرد تشخيصي اين تست‌ها هيچ‌گونه مشكلي ندارد. اين تست‌ها را مي‌توان تا 100درصد منفي كرد مثلا خوردن مواد اسيدي مانند آبليمو، مصرف برخي از ميوه‌ها يا نوشيدن مايعات فراوان مي‌تواند در تست اختلال ايجاد و جواب را منفي كند. در حالي كه تست‌هاي جديد درصد خطاي ناچيزي دارند و امكان تقلب در آن‌ها به هيچ وجه وجود ندارد.


قيمت آزمايش‌هاي جديد با گذشته چه تفاوتي دارد؟
دكتر سعيدي:در حال حاضر قيمت اين تست‌ها براي هر كدام از زوج‌ها 15هزار تومان است و آزمايش‌هاي جديد قيمت‌شان حدود30تا 35هزار تومان براي هر زوج است كه اين افزايش قيمت براي تضمين يك زندگي پايدار مبلغي محسوب نمي‌شود. علت اين افزايش اين است كه در گذشته فقط يك تست‌ بود و حالا سه تست براي زوج‌ها انجام مي‌شود.
دكتر فتحي: زماني كه تست‌ها اجرا مي‌شد، تعرفه آن در سال گذشته 16هزار و 500تومان بود و اين مبلغ قبل از اين بود كه تست‌هاي جديد به آن‌ها اضافه شوند كه مبلغ آن‌ها 30هزار 500تومان شد كه اين اضافه مبلغ به دليل انجام سه تست اضافه است. هنگامي كه صحبت از تست غربالگري مي‌شود يعني تستي كه آسان و قابل دسترس است و جواب آن نيز قابل قبول است و هزينه زيادي ندارد. اما هنگامي كه صحبت از تست تشخيصي مي‌شود وارد مبحثي متفاوت مي‌شويم. در تست‌هاي ازدواج برابر با مصوبه كشور ما ملزم به اجراي تست‌هاي غربالگري هستيم، اما تست‌هاي گذشته آسيب‌پذيري خاصي در تقلب دارند. گرچه در كيفيت مشكلي ندارد. به همين دليل تصميم بر اين شد كه تست‌هاي TLS كه درصد خطاي كمتري دارند، مورد استفاده قرار بگيرند.


اين تست‌ها چه مشكلاتي دارند؟
دكتر فتحي: مشكل خاصي ندارند، اين طبيعي است كه هر تستي ضريب خطا داشته باشد اما از تست‌هاي گذشته دقيق‌تر هستند. تست‌هاي جديد زمان‌بر هستند و زوجين بايد زمان بيشتري براي آن صرف كنند. متاسفانه ما براي خريد ماشين و... يك روز زمان مي‌گذاريم اما براي ازدواج اين وقت را نمي‌گذاريم كه اين امر مشكلات بسياري را براي زوجين به‌وجود آورده است. زوجين توقع دارند صبح كه مراجعه مي‌كنند تا ظهر جواب خود را بگيرند اما به دليل دقتي كه تست‌هاي جديد دارند، به زمان بيشتري نياز دارند.


جواب آزمايش‌ها چند روز زمان مي‌برد؟
دكتر سعيدي: آزمايش‌ها در دو روز انجام مي‌شود. در روز اول نمونه ادرار گرفته مي‌شود و صبح روز بعد براي زوج‌ها كلاس‌هاي غربالگري روان‌شناسي برگزار مي‌شود. هدف از اين كلاس‌ها حساس‌سازي و آگاه‌سازي آنان است. همان‌طور كه براي شروع يك زندگي نياز به خانه و لوازم آن است، داشتن مهارت لازم براي اداره يك زندگي نيز ضروري است. ابتدا زوج‌ها در كلاس‌هاي مشاوره ابتدايي شركت مي‌كنند و در صورتي كه نياز به مشاور تخصصي داشته باشند، براي بهره‌گيري از اين مشاوره‌ هدايت مي‌شوند و در پايان به همه زوج‌ها گواهي داده مي‌شود و به زوج‌هاي‌ گروه دوم علاوه بر ارائه اين بسته فرهنگي، توصيه مي‌شود تا يك سال تحت نظر مشاوران باشند تا بتوانند زندگي پايداري داشته باشند.


چه تعداد از مراكز بهداشت، خدمات جديد را ارائه مي‌كنند؟
دكتر فتحي: مراكز مجري طرح آموزش ازدواج در حال حاضر شامل چهار مركز است كه قرار است به زودي مركز پنجمي هم به اين مجموعه اضافه شود.

به نقل از وب سایت خانواده پایدارhttp://khpaidar.com/

قابل توجه دختر و پسرهايي كه در آستانه ازدواج قرار دارند


نتيجه آزمايش‌هاي اعتياد چقدر قابل اعتمادند؟ 
ازدواج در كنار همه فراز و نشيب‌هايي كه دارد نكته‌هاي ريزي دارد كه خيلي وقت‌ها ما آن‌ها را آن‌قدر ساده مي‌گيريم كه متوجه آسيب‌هاي آن نمي‌شويم. در گفتگوي كوتاه با جوانان آماده ازدواج از ميزان اطلاع آنان از شيوه شناسايي اعتياد آنان پرسيديم

به سالن اصلي مركز بهداشت ميدان دانش‌آموز وارد مي‌شوم. هنوز به دنبال محل استقرار جوانان براي انجام آزمايش‌ها مي‌گردم كه مادر و دختری که کپی نتیجه آزمایش ازدواج یک سال قبل را به همراه دارند، با داد و فریاد به مسئول آزمایشگاه می‌گویند: «آزمایش شما نشان نداد که اين آقا معتاد است، ولی بعداً فهمیدیم شيشه مصرف می‌کرده و نتوانستیم ترکش بدهیم؛ به خاطر همین، کار به دادگاه کشید.» مادر که او هم از شدت عصبانيت متوجه نگاه اطرافيان نيست، ادامه می‌دهد: «ظاهراً آن موقع هم معتاد بوده، پس چرا آزمایش شما این را نشان نداده؟»
يكي از مراجعان كه به گفته خودش مدير آزمايشگاهي در مشهد است و اتفاقا در آنجا حضور دارد، جلو مي‌آيد و براي آرام كردن مادر و دختر مي‌گويد: وقتی کسی مواد مخدر مصرف می‌کند، بنا نیست این مواد جزئي از وجود او شود. موادمخدر مثل هر چیز دیگري که وارد بدن می‌شود، به تدریج از بدن خارج می‌شود.
خانم جوان ديگري كه حرف‌ها را شنيده، دنباله صحبت‌هاي او را مي‌گيرد و ادامه مي‌دهد: ببين مادر جان! اگر فرد، معتاد هم باشد براي چند روزي بسته به نوع ماده مصرفي، اگر به خودش فرصت دهد و از مصرف مواد خودداری کند، نتیجه جوابش منفی خواهد شد. بالاخره مادر و دختر به گونه‌اي آرام شده و به بيرون هدايت مي‌شوند، اما حدود 20 زوج جوان در محل سالن اصلي حضور دارند كه براي انجام مراحل آزمايش‌هاي قبل از ازدواج در صفوف مختلف قرار مي‌گيرند.


!تشخيص اعتياد به موادمخدر جديد كار ساده‌اي نيست
يك روان‌پزشك در اين باره مي‌گويد: واضح است كه فرد یک شبه معتاد نمی‌شود و این اعتیاد از ماه‌ها قبل آغاز شده‌است که متاسفانه فرد مقابل هنگام ازدواج متوجه آن نشده‌‌ است. مواد اعتیادآور صنعتی برخلاف مواد قدیمي‌مانند تریاک، چهره فرد را تیره نمی‌کند و کسی از روی قیافه ظاهری نمی‌تواند معتاد را به راحتي تشخیص دهد.
دكتر حميد صالح‌پور در خصوص علائم افراد معتاد به موادمخدر جديد مي‌افزايد: مواد اعتيادآور صنعتي به دو دسته آمفتامين و مت‌آمفتامين تقسيم مي‌‌شوند. مت‌آمفتامین‌ها‌ باعث اختلال در تفكر، اختلال شدید خواب یا بی‌خوابی می‌شود. مصرف‌کننده دچار بی‌اشتهایی شدید شده و ساعت‌ها و حتی روزها اشتها به غذا ندارد. در عین حال این ماده باعث تشنگی می‌شود و مصرف‌کننده مجبور است، مقدار زیادی آب بنوشد.
وي تاكيد مي‌كند: مصرف‌كننده دچار هذيان مي‌شود و اعتقاد دارد افراد به شكل‌هاي مختلف قصد صدمه‌زدن به وي را دارند. آن‌ها معتقدند كه در خانه‌شان دوربين است و تحت تعقيب و كنترل هستند. حسادت در اين افراد زياد است و تصور مي‌كنند شريك زندگي‌شان به آن‌ها خيانت مي‌كند و همين توهم دليلي براي آسيب رساندن به همسرشان خواهد شد.
دكتر صالح‌پور خاطرنشان مي‌كند: عمر مواد محرك‌زا زياد نيست. به همين دليل فرد چندين نوبت در طول روز غايب مي‌شود تا از اين مواد استفاده كند. مصرف اين مواد برخلاف موادمخدر، بوي خاصي ندارد و اطرافيان متوجه آن نمي‌شوند.


صيغه محرميت مي‌خوانند و بعد مي‌آيند آزمايش
به سراغ دو زن جوان در صف واكسن كزاز مي‌روم. وقتي از آنان در مورد اطلاعشان از روند آزمايش‌هاي قبل از ازدواج سؤال مي‌كنم، متفق‌القول مي‌گويند: تا قبل از آمدن نمي‌دانسته‌اند چه آزمايش‌هايي قرار است، از آن‌ها گرفته‌ شود. يكي از آن‌ها مي‌گويد: مي‌دانستم از دامادها آزمايش خون براي اعتياد مي‌گيرند اما از سوي ديگر هم مي‌دانستم اين آزمايش‌ها قابل اعتماد نيست؛ يعني افراد معتاد مي‌توانند با انجام روش‌هايي اگر اعتياد هم داشته باشند آن را در نتيجه آزمايش پنهان كنند. به خصوص موادمخدر صنعتي كنوني كه گفته مي‌شود اصلا در آزمايش خون ديده نمي‌شود.
خانم جوان ديگري كه دانشجوي رشته هوشبري است، اضافه مي‌كند: يادم مي‌آيد چند وقت پيش در مورد كيت‌هاي آزمايشگاهي مطلبي ‌خواندم كه براي تشخيص اين نوع موادمخدر قرار بود به آزمايشگاه‌ها بيايد، اما گويا هنوز كه هنوز است از اين كيت‌ها هيچ خبري نيست.
درست در صف مقابل زنان براي واكسن كزاز، آقايان براي انجام آزمايش خون آستين‌ها را بالا زده‌اند و در صف منتظر مانده‌اند. جواد ستايش، دانشجوي رشته الهيات وارد صحبت مي‌شود و مي‌گويد: الان در همين صف ما دامادهايي هستند كه يك هفته، 10 روز و حتي يك ماه پيش صيغه محرميت خوانده‌اند، اما الان آن هم به دليل موانع ثبت محضري براي دادن آزمايش آمده‌اند و اين كار بسيار اشتباه است.


به آزمايش‌هاي اعتياد جدي‌تري نگاه كنيم
دكتر منيرفكري، مسئول آزمايشگاه مركز ملي مطالعات اعتياد ايران و عضو شوراي علمي برنامه جامع خانواده پايدار، هم در مورد آزمايش‌هاي اعتياد قبل از ازدواج معتقد است: موضوع ازدواج و تشكيل خانواده از بزرگ‌ترين و پرارزش‌ترين اتفاقات زندگي است. او ادامه مي‌دهد: آزمايشگاه‌هاي تعيين‌شده وزارت بهداشت براي اعلام نتيجه و گواهي مصرف‌نكردن داروهاي غيرمجاز مثل مرفين، آمفتامين و متامفتامين از روش‌هاي تاييدي TLC استفاده مي‌كنند و در موارد ضروري در صورت مجهز بودن آزمايشگاه به دستگاه HPLC، نتيجه آزمايش با اين روش تاييد مي‌شود. در مورد آزمايشگاه‌هاي خصوصي بيشتر مراجعان به صورت خودمعرف، براي آگاهي از مصرف داروهاي غيرمجاز مخدر و محرك مراجعه مي‌كنند. در اين آزمايشگاه‌ها نيز از روش كلي HPLC و TLC استفاده مي‌شود. در تشخيص سوءمصرف دارو بايد تعدادي از داروهاي محرك، مخدر و داروهاي جايگزيني بررسي شود تا شك و ترديدي در كار نباشد.
او در پاسخ به اينكه نتيجه آزمايش‌هاي تشخيص اعتياد در ديگر مراكز به چه شكلي است، يادآور مي شود: در مورد آزمايش‌هاي كشوري(براي ورزشكاران و ساير آزمايش‌هاي ازدواج) كه در نهايت با دادگاه و قانون روبه‌رو هستيم، بهتر است از روش‌هاي يكسان استفاده شود تا در جوابگويي ترديدي به وجود نيايد.
او اين موضوع را تاكيد مي كند كه استفاده از طرح‌هاي تغيير تست آزمايش چه كمكي به كاهش خطاها مي‌كند؟ مي‌توان با استفاده از روش‌هاي علمي، كتاب‌هاي مرجع و همچنين تغييرات مناسب در روش‌هاي موجود و دنبال ‌كردن روش‌هاي جديد ارائه شده در مجلات علمي و در نهايت يكسان‌كردن روش‌ها در آزمايشگاه‌هاي كشور، ميزان خطاها را كاهش داد.
الان در همين صف ما دامادهايي هستند كه يك هفته، 10 روز و حتي يك ماه پيش صيغه محرميت خوانده‌اند، اما حالا آن هم به دليل موانع ثبت محضري براي دادن آزمايش آمده‌اند و اين كار بسيار اشتباه است

به نقل از وب سایت خانواده پایدار

دانستنی های قبل از ازدواج

دانستنی های قبل از ازدواج
قرار و مدارهاي دختر اولشان را گذاشته‌بودند و بنا بود دو هفته بعد عقد كنند. يكي از فاميل گفته بود اگر چند جلسه برويد پيش مشاوره بد نيست. پدر و مادر عروس مخالفت كردند و معتقد بودند فعلا كارهاي مهماني مهم‌تر است و بعدا فرصت زياد داريم.

قرار و مدارهاي دختر اولشان را گذاشته‌بودند و بنا بود دو هفته بعد عقد كنند. يكي از فاميل گفته بود اگر چند جلسه برويد پيش مشاوره بد نيست. پدر و مادر عروس مخالفت كردند و معتقد بودند فعلا كارهاي مهماني مهم‌تر است و بعدا فرصت زياد داريم. اما آن فاميل باز هم اصرار داشت چون دلش نمي‌خواست بلايي كه سر خودش آمده و متلاشي شدن زندگي پسرش را ديده به سر بقيه هم بيايد. با هر ترفندي كه مي‌شد آن‌ها را راضي كرد. اگرچه غرولندهاي اين و آن را شنيد اما به زحمتش مي‌ارزيد چون موفق شده‌بود يك زندگي ديگر را نجات بدهد ...
اين موضوع مربوط به خيلي از خانم‌هاست. از بچگي دوست داشتيم عروس باشيم و لباس سفيد عروسي تنمان كنيم. وقتي هم بزرگ مي‌شويم شايد شكل آن كمي تغيير كند و عاقلانه‌تر بينديشيم اما به محض اينكه بله را مي‌گوييم، يا بله عروس خانم را بعد از جلسات خواستگاري مي‌شنويم، به خريد و لباس و خيلي چيزهايي كه همه مربوط به همان زيبايي‌هاي عروسي است، فكر مي‌كنيم.
با توجه به افزايش آمار طلاق به نظر مي‌رسد زوج‌ها براي حفظ زندگي مشترک خود با چالش‌هاي زيادي روبه‌رو هستند، درحالي كه چندان توجهي به آن ندارند. آيا عاقلانه نيست با توجه به هزينه‌اي که براي برگزار‌ کردن يک مراسم عروسي خرج مي‌کنید، کمي هم به فکر تقويت رابطه خود با همسرتان باشيد؟!
بسياري از دختر و پسرها خود را آماده ازدواج مي‌دانند اما آن‌ها اغلب مشکلات پيش‌رو را در نظر نمي‌گيرند و اطلاعاتی در این زمینه ندارند، زیرا بار اول است که چنين چيزي را تجربه مي‌كنند. آن‌ها برای کیک عروسی، فیلم‌برداری و سایر هزینه‌های مراسم هر مبلغي را پرداخت می‌کنند، اما حاضر به صرف وقت و هزینه برای روح و روان ازدواج خود نیستند.


اول مشاوره كنيد
ازدواج از مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی است و زمانی باید گرفته شود که اطلاعات و دانسته‌های فرد به پختگی لازم برسد. در هنگام گفتگو هر دو طرف تلاش می‌کنند تا فقط جنبه‌های مثبت خود را بیان کنند که البته این امری معمول است. مشکل در این نیست که آن‌ها تنها وجوه مثبت خود را برجسته می‌کنند، بلکه مشکل اینجاست که در این فرآیند افراد تصویر تحریف شده و غیرواقع‌بینانه‌ای از یکدیگر خواهند داشت که بعد از ازدواج وقتی چهره واقعی فرد و وجوه منفی او آشکار شود، همسرش دچار تعارض می‌شود.گاهی دختر و پسر برای حفظ شور و شوق و جذابیت ارتباط، از کنار مسائل و مشکلات می‌گذرند و آن‌ها را سربسته رها می‌کنند. غافل از اینکه این مسائل نابود نخواهد شد و مانند آتش زیر خاکستر پنهان مي‌شود تا هنگامی که شعله‌ور شود. آن‌ها سؤالات کافی را از یکدیگر نمی‌پرسند زیرا می‌ترسند رابطه‌ عاشقانه‌شان از بین برود. گاهی نیز دختر یا پسر فقط به این فکر مي‌كند که حتما با فرد مقابل ازدواج کند و نمی‌خواهد رابطه به پایان برسد و چیز بدی بشنود. به همین دلیل به طور ناخودآگاه تلاش می‌کند تا سؤالي از طرف مقابل نپرسد. 
بعضی افراد نیز نمی‌دانند درباره چه موضوعاتی باید سؤال بپرسند. این یعنی که از ازدواج تصویر روشنی ندارند و نمی‌دانند چه اموری در زندگی مهم است و به پختگی کامل درباره ازدواج نرسیده‌اند.
مشاوره براي تمام عمر لازم است و منحصر به زمان خاصی نیست اما گام بسيار مهمي برای قبل از ازدواج است. مشاوره قبل از ازدواج عملکردی است هماهنگ و کلی که تمام اطلاعات در زمینه‌های متعدد را یک‌جا به زن و مرد می‌دهد و یکی از مفید‌ترین و ضروری‌ترین مشورت‌ها در طول زندگی است زیرا به انسان کمک می‌کند تا مناسب‌ترین همسر را برگزیند و دین و اعتقاد خود را نه تنها حفظ، بلکه تکمیل و مستحکم‌تر کند و با تفاهم و همدلی بر تلاش خود بیفزاید تا در خانه احساس رضایت کند و فرزندان سالم و صالحي تربیت نمايد.


فقط با ازدواج رسمی شروع كنيد
یک کارشناس ارشد روان‌شناسی می‌گوید: گاهی مشاهده می‌شود خانواده‌ها بدون آنکه به شناخت کافی از یکدیگر برسند، بین دختر و پسر صیغه محرمیت می‌خوانند تا به اين ترتيب آن‌ها شناخت بیشتری از هم پيدا كنند، اما غافل از این موضوع که این کار به آن‌ها به‌خصوص به دختر آسیب می‌رساند. این اتفاق سبب می‌شود بین آن‌ها دلبستگی ایجاد شود و بعضی از خطاهای یکدیگر را نبینند و از طرفی ممکن است مشکلات ژنتیکی به‌وجود بیاید و مانعی برای ازدواج ایجاد ‌شود که در نهایت هر یک آسیبی برای دختر و پسر خواهد بود. جواد بهادرخان می‌گوید: بهتر است پس از قطعی شدن شناخت و بررسی ملاک‌ها و معیارهای دختر و پسر، عقد محضری صورت گیرد تا پس از آن به دلايل واهي پشیمانی ایجاد نشود.


براي ازدواج زمان بگذاريد
عضو شوراي علمي برنامه جامع خانواده پايدار مي‌گويد:زمان لازم برای ازدواج، به تجربه و توانمندي افراد بستگي دارد. همیشه به خاطر داشته باشید شما انرژی زیادی برای انتخاب کیک عروسی صرف می‌کنید. 
کیکی که از سوي میهمانان گرسنه طی چند دقیقه خورده می‌شود، حال آنکه باید انرژی خود را برای آموختن اصول پویای ازدواج و افزايش دادن مهارت‌های لازم برای همسر شدن و پدر یا مادر‌شدن به کار ببندید که متاسفانه این اشتباه بزرگ دامن‌گير بيشتر جوانان ماست.

گروه درمانی شناختی، شناختی- رفتاری و فراشناختی


ارائه ی گروه درمانی های شناختی(CT)، شناختی­رفتاری(CBT) و  فراشناختی (MCT)

در درمان

(اختلال بد شکلی بدن)

توسط : مجید آخوندزاده

(کارشناس ارشد مشاوره خانواده)

تحت نظر دکتر سید علی کیمیایی

(متخصص مشاوره ی خانواده واستادیار دانشکاه فردوسی مشهد)

تعریف

اختلال بد شکلی بدنی عبارتست از اشتغال ذهنی با یک نقص خیالی یا نقص ظاهری جزئی در ظاهر یا قیافه، بطوریکه این اشتغال ذهنی باعث پریشانی، اختلال چشمگیر در عملکرد شغلی، اجتماعی و یا دیگر حیطه های کارکردی گردد.

همه ما نقص­هایی جزئی در ظاهر داریم، یا چیز هایی در ظاهر ما هست که ما واقعا آنها رادوست نداریم و ممکن است گهگاهی در مورد آن فکر کنیم. ولی معمولا آنها را نادیده می­گیریم و یا خیلی مهم نمی­دانیم. این درحالیست که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تمرکز افراطی و توجه زیادی بر نقص های جزئی خود دارند.

آنها همچنین در مقایسه با سایر افراد بدن خود را به گونه ای متفاوت درک می­کنند و اصطلاحا در تن­انگاره­ی خود دچار مشکل­اند بطوریکه چیزهایی را که دوست ندارند تفسیر و درشت نمایی کرده و نسبت به آن واکنش نشان می دهند. افراد مبتلا نقص ها یا حتی قسمت های طبیعی بدن را به طور منفی ارزیابی می­کنند. به علاوه، آنها ممــــــکن است فکر کننـــــد نقـــص­ها باعث شده که آنها شخصی معیوب و از منظر اجتماعی تبدیل به فردی بی ارزش شوند.

 

 

 

سبب شناسی

این تمرکز افراطی، اشتغال ذهنی و تفسیرهای  منفی احتمالا به علت بعضی از عوامل آسیب پذیری زیستی، کمالگرایی، یا تجربه های کودکی معین، حساسیت جامعه و فرهنگ عامه در این زمینه یا پدیده هایی از  این دست می­باشند.

پیامد ها

روانشناسان بر این باورند که افکار منفی در این زمینه به سهم خود راه انداز احساسات پریشان کننده مانند افسردگی ، اضطراب، ترس و شرمندگی هستند. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدنی برای اینکه این افکار را کاهش دهند و یا با آنها کنار بیایند دست به اعمال وسواسی مانند وارسی خود در آینه، دستکاری پوست و اجتناب از موقعیت های اجتماعی می زنند که این به نوبه خود اثرات بسیار سوئی بر زندگی و عملکرد روزانه آنها در ارتباط با مسایل شغلی، تحصیلی، ارتباطی، خانوادگی ،شخصی، و حتی در شرایط ادامه این روند افکار خود تخریـــــــبی ، نا­امیدی، احساس بی ارزشی و افکار خودکشی محتمل است.

شیوع

اختلال بدشکلی بدنی یک اختلال کمیاب و نادر نیست و نتایج تحقیقات بیشماری نشان داده است که بطور میانگین4 درصد از عموم مردم، 8 درصد از دانشجویان، 15 درصد از بیماران روانپزشکی، 30 درصد از بیماران مبتلا به افسردگی، 12 درصد از بیماران مبتلا به جمع هراسی، 20 درصد از بیماران مبتلا به وسواس، 39 درصد از بیماران مبتلا به بی اشتهایی روانی، 14 درصد از بیماران در جستجوی درمان های پوستی و قریب به 50 درصد از بیماران در جستجوی جراحی زیبایی از این مشکل رنج می­برند.

درمان اختلال

نتایج تحقیقات زیادی در این زمینه نشان داده است که علاوه بر درمان­های دارویی، تکنیک­های درمانی شناختی، شناختی – رفتاری و فراشناختی  با تغییر نگرش و حذف افکار مزاحم و منفی در این زمینه می­توانند کاربردی باشند. درمان­ گروهی این اختلال می­تواند با تمرکز بر تغییر باورها و تفسیرهای منفی درباره نقص­های

جزئی، همچنین رشد باورهای دقیق و سودمند به همراه تمارین رفتاری ویژه و خاص به کمک درمانجویان بشتابد.


اطلاعات تماس

آدرس: مشهد مقدس، بلوار سجاد- نبش خیابان بزرگمهر جنوبی- ساختمان سارسل- طبقه سوم- واحد 301 ( مرکزمشاوره و خدمات روانشناختی دکتر کیمیائی)

تلفن:

7610178 و  7624977 -   (0511)

09156005321

 

خودکشی

هر از گاهی اخباری از خودکشی در رسانه‌ها منتشر می‌شود.

 آنچه مسلم است اینکه هر انسانی که به‌هر دلیلی دست به خودکشی می‌زند حتماً به نقطه ناامیدی مطلق رسیده و به‌نظرش تنها راه نجات، خاتمه‌دادن به زندگی خودش بوده است. ولی باعث تأسف است که کسی نتوانسته به این افراد کمک کند.در بین جوانان و نوجوانان خودکشی بعد از تصادفات رانندگی، دومین دلیل مرگ است. متخصصین معتقدند که معمولاً با بالارفتن سن، خطر خودکشی هم کاهش می‌یابد. مقاله زیر به بررسی پدیده خودکشی می‌پردازد.

خودکشی بالاترین درجه اعتراض است؛ درواقع شخص علیه هستی خویش و بودنش اعتراض می‌کند. این فرد نه‌تنها به زندگی «نه» می‌گوید بلکه به جامعه و کلاً به زنده‌ماندن «نه» می‌گوید.

دلایل خودکشی

متخصصین در درجه اول، خودکشی‌ها را نتیجه ناراحتی‌های روحی، خصوصاً افسردگی عمیق، می‌دانند و در دومین درجه، اعتیاد و اختلالات شخصیتی را باعث خودکشی می‌شناسند. مرحله سوم نیز مربوط به مشکلات موقتی زندگی است؛ مثل جدایی، عدم‌موفقیت، ورشکستگی و بیکاری که البته این نوع خودکشی‌ها 5 تا 10درصد کل خودکشی‌ها را تشکیل می‌دهند. در حقیقت این هم ناشی از افسردگی است زیرا شرایط زندگی نامناسب، افراد افسرده را در افسردگی عمیق‌تری فرومی‌برد.خودکشی به‌ علت اعتراض، بیشتر جنبه سیاسی دارد. در دنیا افرادی یافت شده‌اند که به علت اعتراض، خودشان را زنده‌زنده آتش زده‌اند.

علائم قصد خودکشی

معمولاً افرادی که تصمیم به خودکشی دارند به نحوی قصد خودشان را اعلام می‌کنند البته باید اطرافیان را حساس کند تا این علائم را جدی بگیرند. آمار نشان می‌دهد که 70 تا  80درصد کسانی که فکر خودکشی دارند قبل از هر اقدامی به دکتر خانوادگی خود مراجعه می‌کنند؛ معمولاً به یک بهانه غیرواقعی!

علائم خطری که اطرافیان باید به آنها توجه کنند در گفته‌های این افراد نهفته است؛ مثلاً آنها می‌گویند:

«اگر من این‌دفعه موفق نشوم بهترین کار این است که خودم را بکشم.»
«در هر صورت کسی مرا دوست ندارد، چون من ارزشی ندارم؛ بنابراین بهترین کار این است که خودم را بکشم.» «برای خانواده‌ بهتر است که من دیگر وجود نداشته باشم.»

روان‌درمان اتریشی، اروین رینگل طی تحقیقاتی که روی 700 بیماری که بعد از خودکشی نجات یافته بودند انجام داده به این نتیجه رسیده است که خودکشی 3مرحله دارد:
1- فرد احساس می‌کند که در تنگنا قرارگرفته است و شرایط زندگی به‌حدی به او فشار می‌آورد که تصور می‌کند برای نجات، تنها راه خودکشی است. البته باید اضافه کرد که این حالت فقط در افکار و رفتار یک انسان افسرده یا افرادی که دچار اختلال روانی هستند پیش می‌آید. آنها وقتی با یک واقعیت ناراحت‌کننده زندگی مثل جدایی، بیکاری، تنهایی و بیماری برخورد می‌کنند، فکر می‌کنند دنیا به آخر رسیده و راه رهایی خود را فقط در خودکشی می‌بینند.

2- خشونت علیه خویش: فرد دچار عصبانیت شدیدی است ولی آن‌قدر دچار سردرگمی است که نمی‌تواند آن را علیه اطرافیان به‌کار ببرد؛ بنابراین برای رهاشدن از این خشونت آن را علیه خود به‌کار می‌برد و البته در بعضی موارد این خشونت را علیه خانواده هم به‌کار می‌برد.

3- رویای خودکشی: شخص احساس می‌کند که تحمل واقعیت، بیشتر از توانایی اوست. این احساس باعث می‌شود که فرد به دنیای غیرواقعی روی بیاورد و برای خودش یک دنیای رویایی بسازد که در آن مرگ و خودکشی نقش بزرگی دارد.

به نظر دکتر رینگل، خودکشی در حقیقت پایان یک بیماری پیشرفته است. بنا به گزارش وزارت بهداشت  75درصد‌خودکشی‌ها به‌عنوان خودکشی اعلام نمی‌شود و به همین دلیل هم متأسفانه آمار دقیقی از خودکشی در ایران وجود ندارد. سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که در هر 100هزار نفر، 3 زن و یک مرد خودکشی می‌کنند در حالی که شواهد گوناگون این آمار را به واقعیت نزدیک نمی‌داند. در تمام کشور، استان ایلام بالاترین آمار خودکشی را دارد.

در سال1382 سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، تعداد خودکشی‌ها را در زنان 2484نفر و در مردان 1481نفر اعلام کرد. آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل 13خودکشی در روز با میانگین سنی 29سال گزارش می‌دهد. حتی در آخرین گزارش یعنی در سال1387 تعداد خودکشی‌ها 14هزارنفر اعلام شده است؛ یعنی حدود 190نفر در هر 100هزارنفری که در مقایسه با سایر کشورها رقمی غیرعادی به‌ نظر می‌آید. تفاوت کلی‌ای که ایران، هند ‌و چین با سایر کشورهای دنیا دارند، این است که در این 3 کشور، زنان بیش از مردان خودکشی می‌کنند.

خودکشی، فقیر و غنی نمی‌شناسند. تنها طی چند ماه اخیر که بحران اقتصادی دنیا را به لرزه درآورده، مردان بزرگی دست به خودکشی زده‌اند زیرا آنها از خودشان انتظار نداشته‌اند که چنین فاجعه‌ای را پیش‌بینی نکنند و این هم نوعی افسردگی به‌وجود می‌آورد. آنها تصور کرده‌اند که آنچه تاکنون انجام داده‌اند، غلط بوده و در حقیقت، عدم‌موفقیت و شکست را نتوانسته‌اند تحمل کنند. شاید اگر آنها هم به‌موقع کمک می‌شدند الان زنده بودند!

پیشگیری از خودکشی

با تمام تجزیه‌ و تحلیل‌هایی که از خودکشی می‌شود آنچه مسلم است اینکه انسان سالم،  اسیر شرایط زندگی نمی‌شود؛ او می‌تواند شرایط بد زندگی را به میل خود و با توانایی‌هایی که دارد تغییر دهد. هر انسانی قادر است برای خودش انگیزه‌های متفاوتی جهت ادامه زندگی بیابد تا بتواند یک زندگی باارزش را ادامه دهد.اما در مورد افرادی که دچار افسردگی هستند، اطرافیان باید هشیار باشند و به علائم خطری که معمولاً کسانی که قصد خودکشی دارند نشان می‌دهند، توجه کنند و ضمناً این علائم را جدی بگیرند. در این حالت باید اطرافیان با فرد مورد نظر بیشتر حرف بزنند، او را تنها نگذارند و ضمناً باید کمک کنند که فرد به معالجه خود بپردازد. کسانی هم که از خودکشی جان سالم به‌در برده‌اند باید بعد از معالجات جسمی حتماً تحت مراقبت‌های ویژه روانی بمانند تا پزشک معالج تشخیص دهد که شخص، دیگر تفکر خودکشی ندارد.

روش‌های پیشگیری

بنا به نظر متخصصین، دنیای امروز دچار افسردگی همه‌گیر شده است. تحقیقات انجام‌شده در این زمینه نشان می‌دهد که در اروپا و آمریکا  15 تا  30درصد بزرگسالان در طول زندگی‌شان حتماً یک‌بار به افسردگی عمیق مبتلا شده‌اند.

بنا به گزارش سازمان بهداشت جهانی تقریباً  100میلیون نفر در دنیا از بیماری افسردگی رنج می‌برند؛ به همین دلیل در بسیاری از کشورهای دنیا توجه زیادی به بیماری افسردگی می‌شود و برای به‌روز‌کردن آگاهی مشاورین خانوادگی، مددکاران و حتی پرستاران و پزشکان خانوادگی، آنها را به دوره‌های آموزشی مخصوصی دعوت می‌کنند تا آنها را با روش‌های تشخیص به‌موقع افسردگی و علل خودکشی‌ها و چگونگی مقابله با آن آشنا کنند.ضمناً بروشورهای اطلاعاتی هم در مورد افسردگی و علائم آن در اختیار همه خانواده‌ها و خصوصاً والدین قرار می‌گیرد. معمولاً این بروشورها در اکثر اتاق‌های انتظار مطب‌های پزشکان و در مدارس و حتی مهدکودک‌ها به صورت مجانی در دسترس است.

در ایران این وظیفه سازمان‌های مسئول است که برای شاغلین خدمات اجتماعی و آموزش و بخش سلامتی همانند معلمین، استادان‌دانشگاه، مشاورین و مددکاران، پرستاران و حتی پزشکان خانواده که به‌طور مستقیم با ارباب‌رجوع سروکار دارند دوره‌های آموزشی مخصوصی برای تشخیص به‌موقع افسردگی همانند سایر کشورها پیش‌بینی کنند و ضمناً باید برای والدین و کلاً عموم مردم بروشورهای اطلاعاتی تهیه شود تا شناخت مردم نسبت به این بیماری افزایش یابد.

دستم بگیر که از غم ایام خسته ام
نازم بکش که عاشقم و دلشکسته ام
از خود مران مرا که قسم می خورم هنوز
جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام
رفتی برو،برو که دلم پر ز داغ توست
من سرخ لاله ام که ز داغ تو رسته ام

تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در چيست

شايد كه عمل كنيم :
تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست
برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !
اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند
.

تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .
ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي
دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند .
مثال بعدي سويس است
.
كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود .
سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شدهاست (بانكهای سويس .(
افراد تحصیلکردهای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .
پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه م يشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند :

1. اخلاق به عنوان اصل پايه

2. وحدت

3. مسئوليت پذيری


4. احترام به قانون و مقررات

5. احترام به حقوق شهروندان ديگر

6. عشق
به كار

7. تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده

8. ميل به
ارائه كارهای برتر و فوق العاده

9. نظم پذيریی

اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است .
ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است .
ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم.

 

داروخانه پروردگار

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.

Sweet potatoes شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

 

ما ايرانيان چقدر شاديم

در روانشناسی شادی شاخصه‌های نشاط در جامعه به خود افراد و نوع نگرش آنها بازمی‌گردد. در میان این افراد آنهایی که باور‌های منطقی‌تر و بهتری دارند آدم‌های شادتری هستند.

به گزارش «خبر»، آنهایی که از قضاوت‌های مردم رها هستند بانشاط‌تر هستند و آنهایی که روابط سالمتر و پایدارتری با دیگران برقرار می‌کنند نیز افراد خوشحالتری هستند. برای شادی و نشاط بخش‌ها و نکات مختلفی وجود دارد که اگر یک جامعه آنها را به کارببندد و رعایت کند مردم و جامعه بانشاطی خواهد داشت. اما این ملاک و معیارهایی که برای رسیدن به یک جامعه بانشاط وجود دارد کدام هستند؟

محور زندگیمان بر پایه تأیید دیگران است

دکتر بدری‌سادات بهرامی، دکتر روانشناس در خصوص شاخصه‌های نشاط در جامعه ما در مقایسه با دیگر جوامع چنین می‌گوید: «برای رسیدن به نشاط باید چندین فاکتور در نظر گرفته شود. یکی از این فاکتور‌ها داشتن نگرش مثبت و واقع‌بینانه است. متأسفانه مردم ما به‌خاطر داشتن برخی باور‌های غلط قراری روابط با دیگران را در پرده ابهام قرار می‌دهند. در فرهنگ عامه مردم جامعه ما همواره حرف دیگران و اظهار نظر دیگران بر زندگی شخصی سایه افکنده است.

از این رو هیچ‌گاه در باره احساساتمان سخنی به میان نمی‌آوریم. اگر احساسمان در مورد کسی منفی است و از کسی دلگیر هستیم به‌خاطر اینکه او از دست ما دلخور نشود از گفتن حرفمان خودداری می‌کنیم، چرا که در فرهنگ ما نگاه و تأیید مردم در روابط و زندگی‌هایمان بسیار مهم و مؤثر است. این مسائل باعث بروز حالتی می‌شود که نشاط را از انسان‌ها و جامعه و روابط اجتماعی می‌گیرد

وی ادامه می‌دهد: «اگر محور زندگی بر تأییدطلبی دیگران باشد و اینگونه عمل کنیم که همگان را از خودمان راضی نگه داریم و همگان برایمان هورا بکشند راه را به خطا رفته و نشاط را از زندگی خودمان و اطرافیانمان خواهیم گرفت. از سوی دیگر این امر هیچ‌گاه شدنی نیست، تلاش بیهوده‌ای انجام داده‌ایم و آسیب جدی به خود رسانده‌ایم

خودشیفتگی؛ عامل دورافتادگی از اهداف و از دست دادن نشاط

دکتر بهرامی دیگر شاخصه را توقع غیرواقع‌بینانه از خود دانسته و معتقد است: «یکی دیگر از وجوهی که برای رسیدن به نشاط لازم و ضروری به نظر می‌رسد نوعی کمالگرایی در فرهنگ عامه مردم جامعه ما دیده می‌شود. مردم ما فکر می‌کنند آنقدر تیزهوش خوش‌فکر و کارآمد هستیم که با کمترین فعالیتی قادر هستیم تا به آرزوها و دستاوردهای بزرگی برسیم. اگر مردم جامعه خودمان را با جوامع دیگر مانند ژاپن و یا دیگر کشورهایی که فرهنگ درست کار دارند، مقایسه کنید، متوجه خواهید شد که منظور سخن من چیست. بازده کارایی مفید در کشور ما از 8 ساعت نیم ساعت است.

از سوی دیگر به‌شدت افراد جامعه ما خودشیفته‌ای هستند. به همین خاطر می‌اندیشیم با حداقل و کمترین کار آن هم نیم ساعت در روز می‌توانیم بالا‌ترین دستاورد را داشته باشیم. از آنجایی که در عمل آنگونه نمی‌شود افسرده می‌شویم و نشاطمان را از دست می‌دهیم. همه این مسائل نیز از آنجا ناشی می‌شود که غیرواقع‌بینانه از خودمان متوقع هستیم. این ذهنیت باعث می‌شود که در کارمان بهره‌وری خوبی نیز نداشته باشیم و در نهایت جدای از از دست دادن نشاط اجتماعی و عمومی دچار یک عقب‌ماندگی از مسیر زندگی و دور‌تر شدن از اهداف زندگیمان نیز خواهیم شد

مثبت‌اندیشی

«
مثبت‌اندیشی» دیگر عامل مهم رسیدن به نشاط فردی و اجتماعی افراد است. دکتر بهرامی با بیان این شاخصه عنوان می‌دارد که این شاخصه در کشور ما وجود دارد. وی می‌گوید: «یکی دیگر از آیتم‌های نشاط مثبت‌اندیشی است. اینکه هیچ‌گاه بخش خالی لیوان را نبینیم. البته این حالت در مردم جامعه ما وجود دارد. زیرا مردم جامعه ما آدم‌های امیدواری هستند. نگرش مثبتی به زندگی دارند و سختی‌ها را نیز با امید پشت سر می‌گذارند و نسبت به آن سازگاری خوبی دارند. این خصوصیت منفی بین نبودن و بدخواه دیگری نبودن شامل مجموع آدم‌های جامعه ما می‌شود این سخن به آن معنا نیست که نوادر و استثناهایی وجود ندارد

سنتی غلط و افراطی به نام «کنترل هیجانات درونی»

«
کنترل هیجانات درونی» دیگر اصل رسیدن به یک جامعه شاد و بانشاط است. دکتر بهرامی در این خصوص خاطرنشان می‌کند: «یکی از عوامل نشاط اهمیت به این اصل است که مردم در نشان دادن هیجاناتشان نیز آزاد عمل کنند. این هیجانات هم در شادی و هم در نشان دادن اندوه و غم باید یکسان صورت گیرد. اما در این خصوص به‌خاطر وجود حساسیت‌ها و نگرش‌های غلطی که به مرور زمان ایجاد شده مردم تلاش می‌کنند تا این هیجانات را کنترل کنند.

امروزه کنترل این هیجانات در جامعه ما بیشتر از جوامع دیگر دنیا وجود دارد. مردم ما کمتر زمانی را برای خوشحال بودن و مغتنم شمردن لحضات خوش صرف می‌کنند. این حالت غلط را از کودکی به کودکانمان هم تلقین می‌کنیم. چندی پیش در اتاق فکر گروه کودک نیز عنوان داشتم زمانی که کودکان دوساله در خانواده‌های‌شان در کنار یکدیگر با شادی و نشاط در کنار یکدیگر بازی می‌کنند را در برنامه‌های کودک جدای از هم می‌نشانید. متأسفانه به‌خاطر فضاسازی‌های افراطی در فرهنگ و سنت‌هایمان هر آنچه به ذات شیرین و نشاط‌آور است را تلخ و سرد و بی‌روح کرده‌ایم.

شایان ذکر است که اعتقادات و باور‌های دینی ما عامل سردی و رخت بربستن شادی‌ها نیستند بلکه این سنت‌های غلطی هستند که بر باورهای دینی سایه افکنده‌اند. در کل باید گفت آن چیزهایی که نشاط اجتماعی را به همراه می‌آورد داشتن نگرش مثبت، واقع‌بینی و نداشتن کمال‌گرایی و خودشیفتگی و شناسایی و حذف باور‌های غلط فرهنگی و اجتماعی با مواردی که ذکر شد مردمان ما مردمان بانشاطی نیستند. از این روست که به‌خاطر آنکه سعی می‌کنیم هیجاناتمان را کنترل کنیم در مواردی شاهد تظاهراتی دور از ذهن و افراطی از هیجاناتی مانند شادی و غم هستیم

وی ادامه می‌دهد: «باید بپذیریم که هر هیجانی در جای خودش مغتنم و ارزشمند است. ابراز محبت کردن هیجانی است که نباید سد آن شد. همین کنترل‌ها باعث می‌شود که زن و شوهری، پسر و پدر و دیگر اعضای خانواده نتوانند محبت نسبت به یکدیگر را ابراز کنند. در فرهنگ ما دوست داشتن و ابراز آن آموزش داده نمی‌شود

جوانان امروز جامعه، تنهایی را حس می‌کنند

دکتر بهرامی در پاسخ به این سؤال که «با وجود این احوال علت اینکه در جوامع دیگر بیش از جامعه ما آمار خودکشی و تنهایی و افسردی بالاست، اما می‌توان آنها را جوامع بانشاطی دانست؟» عنوان می‌دارد: «البته هیچ‌گاه در جامعه ما آمار دقیقی از خودکشی و بیماری‌های روحی و روانی داده نمی‌شود. اما از آنجایی که مردم جامعه ما اهل حمایت از یکدیگر هستند و تلاش می‌کنند تا گروهی مشکل یکدیگر را حل کنند از این رو آدم‌هایی که در جامعه ما زندگی می‌کنند کمتر احساس تنهایی می‌کنند. اما در دیگر جوامع آدم‌ها به معنای کامل کلمه تنها هستند. آنها به‌خاطر همین رنج تنهایی افسرده می‌شوند. روحیه همدردی در جامعه ایرانی از آموزه‌های دینی منشأ می‌گیرد. زیرا در دین ما سفارش به باهم بودن و جویا بودن از حال همسایه شده است. یکی از عوامل افسردگی عامل تنهایی است که در کشور ما نیز وجود دارد

دکتر بهرامی در خاتمه متذکر می‌شود: «این نکته را نیز باید متذکر شد که جوانان امروز جامعه ما دیگر مانند نسل پیشین نیستند زیرا آنها به‌شدت دچار تنهایی هستند. جوانان امروز از نبود عاطفه رنج می‌برند. از این رو امیدوارم که نسل آینده جامعه ما به سرانجامی مانند جوامع دیگر که به آن اشاره کردید، نشوند. البته جوامع دیگرهم برخی از آیتم‌ها و بخش‌های نشاط را ندارند اما بیشترین بخش‌ها و دلایل وجود نشاط را دارند. از این رو می‌توان گفت که آنها جوامع بانشاط‌تری هستند

بر گرفته از سایت اینترنتی تابناک

 

زندگیت را به کمال برسان و مثل یک مرد بمیر

"روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی

هم در چشم داشت، آهسته به من گفت:

آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

 

گفتم:

خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا،

در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

 

حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:

بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم

نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش

خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و

دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و

چه خوب رفت...

 

گفتم:

این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی

از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده

تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به

خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند

و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست

دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده

اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.

 

آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه،

به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول

هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین

خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،

پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار

خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت

تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟

 

آقاي محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر

زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی

کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر

بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده

ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان

بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید

وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان

هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط

به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و

چوپان و سگ گله، هر سه ستایش مان کنند...

 

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم،

فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان

برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند"

آیا تا امروز زندگی کرده اید؟


هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در

واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه

حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...



ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز


حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه


که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ... 



روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت،

به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که

تمام حقوقش را در آن چپانده بود



ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم

ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار

برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و

سرخوش... من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم،

او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز

آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي

دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از

او خداحافظي کنم



کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که

چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع

نجات پيدا کند؟ 



هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را

پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي


متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد:


کدام وضع؟ بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم،


بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:




همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!! ويلان

با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد



تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟ 



گفتم: نه ! گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟ 

گفتم: نه ! 



گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟ 

گفتم: نه ! 



گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم نه
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
 
گفتم: نه !
 
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
 
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!
 

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....
 

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.
 

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟

جواب دادم: نه !
 
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني
 



هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

بهترین چیزای زندگی مجانی اند

Join Gevo Group


نظر شما چیست؟؟

عادات نویسندگی ۷ نویسنده بزرگ

 

یافتن عادات ایده‌آل به نویسنده اجازه می‌دهد تا آن‌جا که ممکن است در کارش ثابت قدم باشد. و این چیزی است که من (لئو باباتا) همیشه به عنوان یک نویسنده در جستجوی آن هستم.

بنابراین همیشه سعی می‌کنم نوشتن در صبح را عادت خودم قرار دهم، چون آن هنگام تمرکز دارم و تا انتهای روز این اطمینان در من وجود خواهد داشت که کار نوشتنم را به پایان برسانم.

من به شخصه عاشق خواندن مطالبی دربارهٔ نویسندگان مورد علاقه‌ام هستم. دانستن این نکته برایم جالب است که چه کارهایی باعث موفقیت آن‌ها شده است. در پایین عادات کاری برخی از نویسندگان محبوبم را با شما به اشتراک گذاشته‌ام و واضح و مبرهن است که برای رسیدن به موفقیت، صرفاً یک راه وجود ندارد. برخی نویسندگان دوست دارند که روزانه تعداد مشخصی جمله یا صفحه بنویسند، برخی تنها با نوشتن یک جمله یا یک صفحه در یک روز از کارشان راضی‌اند. بعضی از نویسندگان دوست دارند که دست‌نوشته داشته باشند، برخی روی فیش(برگه) می‌نویسند، برخی عادت دارند ایستاده بنویسند و برخی هنگام نوشتن دراز می‌کشند.

تنها یک راه خاص وجود ندارد؛ کاری را انجام دهید که می‌پسندید، اما شاید مثل من از این نویسندگان بزرگ الهام بگیرید.

۱- استفن کینگ: کینگ وقتی می‌خواهد کتابی بنویسد، در طول یک روز ۱۰ صفحه پشت سر هم بدون هیچ وقفه‌ای می‌نویسد. حتی در روزهای تعطیل. بنابراین هر روز مقدار زیادی مطلب نوشته شده دارد که این نتیجه‌ای پیش‌بینی نشدنی در پی دارد. کینگ یکی از فعال‌ترین نویسندگان در دوران ماست.

۲- ارنست هِمینگوی: در مقایسه با کینگ، همینگوی روزانه ۵۰۰ کلمه می‌نوشته است که بد هم نیست. او صبح زود می‌نوشته تا از هیجان به دور باشد و در سکوت و آرامش به کارش بپردازد. مطلب جالب این است که همینگوی بخاطر اعتیاد به الکل مشهور بوده است اما هیچ وقت موقع نوشتن مست نمی‌کرده است.

۳- ولادیمیر ناباکوف: او نویسندهٔ رمان‌های بزرگی چون «لولیتا»، «آتش رنگ باخته» و «آدا» است. ناباکوف عادت دارد ایستاده بنویسد و تمام نوشته‌هایش روی فیش‌هایی است که به او این امکان را می‌دهد تا وقایع را بدون ترتیب بنویسد و با جابه‌جا کردن فیش‌ها به آن‌ها همان‌طور که می‌خواهد نظم و ترتیب دهد. او برای رمان آدایش بیش از ۲۰۰۰ فیش نوشته است.

۴- ترومان کابوت: نویسندهٔ «صبحانه در تیفانی» و «خونسرد» ادعا می‌کند که نویسنده‌ای کاملا افقی است. او می‌گوید هنگام نوشتن باید روی تخت خواب یا کاناپه با یک سیگار و قهوه در کنارش دراز بکشد، که بعد این قهوه جای خودش را با چای، و چیزهای دیگر عوض می‌کند تا این که روز تمام شود. او چرک‌نویس اول و دومش را با مداد می‌نویسد، سپس پاکنویسش را تایپ می‌کند که باید این کار هم در رختخواب و با حفظ تعادل دستگاه تایپ روی زانوهایش انجام شود.

۵- فیلیپ راث: یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر آمریکا راث است. او هم عادت دارد ایستاده بنویسد و هنگام قدم زدن فکر می‌کند. او ادعا می‌کند برای هر صفحه‌ای که می‌نویسد نیم مایل (۸۰۰ متر) پیاده رویی می‌کند. او زندگی شخصی‌اش را از کارش جدا کرده است و در خانه‌اش نمی‌نویسد. او یک اتاق کار دارد که خارج از خانه‌اش ساخته شده است.

راث پشت میزش جایی که از پنجره دور است می‌نشیند و کار می‌کند تا تمرکزش به هم نخورد.

۶-جیمز جویس: جویس در میان جماعت نویسندگان بزرگ قرن اخیر قد علم کرده است. در حالی که فعال‌ترین نویسندگان کارشان را با تعداد کلمات یا صفحات خاص محدود می‌کنند، این برای او باعث افتخار است که وقتش را با درگیری با جملات می‌گذراند. در این باره داستان مشهوری وجود دارد که از این قرار است: دوستی در خیابان از جویس می‌پرسد: آیا تا به حال روز خوبی در نوشتن داشته‌ای؟ جویس با خوشحالی جواب می‌دهد بله. دوست دوباره می‌پرسد: در آن روز چه قدر نوشته‌ای؟ جویس می‌گوید: ۳ جمله!

۷-جویس کارول اوتس: نوشته‌هایش به صورت دست‌نویس است و برای کارش هیچ برنامهٔ جدی ندارد. او می‌گوید ترجیح می‌دهد صبح قبل از صبحانه بنویسد. او استاد نویسندگی خلاق است و می‌گوید در روز درسی‌اش به مدت ۴۵ دقیقه یا ۱ ساعت قبل از ترک کلاس اولش، می‌نویسد. در روزهای دیگر، وقتی نوشتنش خوب پیش می‌رود می‌تواند ساعت‌ها بدون هیچ استراحتی بنویسد و صبحانه‌اش را در ساعت ۳-۲ بعد از ظهر بخورد.

حالا نوبت شماست که بگویید چه عادات نویسندگی ای دارید؟(برامون بنویسید)

منبع وبلاگ شیما پراینده

 

 

اهمیت توجه به بهداشت روانی کودکان  

اهمیت توجه به بهداشت روانی کودکان      

گاهی اوقات شناخت بهترین راه برای دوست داشتن و تربیت فرزندان دشوار است. گاهی متوجه رفتارهایی می شوید که شما را متحیر یا دلخور می کند و یا حتی می ترساند. برای آگاهی از نحوه عملکرد تربیتی و برخورد با کودکان باید اطلاعات مفیدی در زمینه بهداشت روان بدست آورد.

 

سلامت یا بهداشت روان عبارت از نحوه تفکر ، احساس و عملکرد ما به منظور رویارویی با موقعیت های زندگی است.بهداشت روان در بردارنده نوع نگاه ما به خودمان ، زندگی مان و افرادی است که آنها را می شناسیم و به آنها علاقمندیم.همچنین به تعیین اینکه چطور استرس را کنترل کنیم ، با دیگران ارتباط برقرار سازیم ، گزینه های خود را ارزیابی کنیم و انتخاب نماییم کمک می کند.
سلامت روان هم مانند سلامت جسم در هر مرحله ای از زندگی حائز اهمیت است.

مشکلات بهداشت روان

تشخیص تب در مکودک توسط والدین بسیار آسان است اما شاید تشخیص مشکل روانی او به این سادگی ها نباشد. مشکلات مربوط به سلامت روان را همیشه نمی توان دید اما علائم قابل تشخیص اند.
این مشکلات را می توان تشخیص داد بدلیل اینکه متخصصین بهداشت روان با این علائم و بیماری های مربوط به آنها آشنایی دارند.
برخی از این بیماری ها عبارتند از افسردگی ، اضطراب ، مشکلات خوردن ، نقص توجه و اختلالات بیش فعالی.
متاسفانه بسیاری از جوانان مبتلا به مشکلات روحی روانی هیچ کمی دریافت نمی کنند.
کودکان و نوجوانان زیادی هستند که از دوره های استرس هیجانی رنج می برند که با درمان کوتاه مدت رو به بهبود می گذارند اما آن مشکلات الزاما منجر به آنچه تحت عنوان مشکلات بهداشت روان نام دارند ، نمی شوند. اندوه ناشی از ازدست دادن یک عزیز مثالی در این مورد است.
بهداشت روانی یک کودک هیچ ارتباطی با بهره هوشی او ندارد. کودکان با یا بدون مشکلات بداشت روانی IQ متفاوتی دارند.
آموزش خاص یکی از سرویس های حمایتی است که مدارس برای کمک به رویارویی با نیاز های منحصر به فرد کودکان و نوجوانانی که انواع مختلفی از مشکلات بهداشت روان را دارند ، فراهم می کنند.
نه هر فردی که تحت آموزش خاص قرار دارد مشکل سلامت روان دارد و نه اینکه هر کودک و نوجوان دارای یک مشکلا سلامت روان از آموزش ویژه برخوردار است.

اختلالات هیجانی جدی

عبارت اختلالات هیجانی جدی برای کودکان و نوجوانان به مشکلات سلامت روان اشاره م یکند که بشدت زندگی روزانه و عملکرد آنها را در خانه ، مدرسه و یا در اجتماع مختل می کند.
بدون کمک ، چنین مشکلاتی ممکن است منجر به افت تحصیلی ، روی آوری به مواد مخدر و الکل ، ناسازگاری در خانواده ، یا حتی خود کشی شود.

عوامل

ما همه علل مشکلات سلامت روان در جوانان را نمی شناسیم. اما می دانیم که هم محیط و هم ساختار بیولوژِیک فرد دراین امر دخالت دارد.
از جمله علل بیولوژیک می توان به ژنتیک ، عدم تعادلات شیمیایی و صدمه به سیستم اعصاب مرکزی اشاره کرد. این عوامل در علم پزشکی تحت عنوان اختلالات نوروبیولوژیک نامیده می شوند.
بسیاری از عوامل محیطی می توانند کودکان را در معرض خطر قرار دهند. برای مثال کودکانی که با خشونت ، سوء استفاده ، مسامحه ، یا مرگ عزیزان ، طلاق و یا روابط از هم گسیخته مواجه می شوند ، بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان قرار دارند.سایر ریسک فاکتورها شامل طرد شدن بعلت نژاد ، جنسیت ، مذهب یا فقر است.

پرورش سلامت روان در کودکان

شما بعنوان والدین ، مسئول سلامت جسمی و روحی فرزندتان هستید. هرگز یک راه مشخص شده و ثابت برای تربیت فرزنان وجود ندارد.
شیوهای تربیتی متفاوتند اما همه کسانی که مراقب فرزند شما هستند باید انتظارات فرزند شما را دریابند.
کتابهای خوبی در این زمینه وجود دارد که می توانید از آنها برای بهبود تربیت فرزنادنتان استفاده کنید.
در اینجا به برخی از راهکار های کلی در زمینه تعلیم و تربیت اشاره شده است :
- سعی کنید در کنار رسیدگی و تامین تغذیه مناسب ، ایمن سازی بدن ، و فراهم کردن امکانات ورزشی و غیره ، محیط امن و سالم خانوادگی و اجتماعی را برای فرزندتان فراهم کنید.
- از مراحل رشد کودک آگاهی پیدا کنید تا بیش از حد و یا کمتر از حد لازم از او انتظار نداشته باشید.
- این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزند تان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند.
اجازه دهید بداند که همه افراد ، درد ، ترس ، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. به او کمک کنید عصبانیت خود را بگونه ای مثبت ظاهر کند بدون آنکه متوسل به خشونت شود.
- احترام و اعتماد متقابل را ایجاد کنید. صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. راههای ارتباطی را باز نگه دارید.
- به حرفهای فرزنداتان خوب گوش دهید. از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد.
او را به سوال کردن ترغیب نمایید. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. تمایل خود را برای صحبت در باره هر موضوعی با او ، نشان دهید.
- به مهارت های خود تان برای حل وکنار آمدن با مشکلات رجوع کنید. آیا شما مثال خوبی در این مورد هستید؟ اگر احساسات و عملکرد فرزندتان مایه دستپاپچگی شما شده یا قادر به کنترل خشم و ناامیدی خودتان نیستید ، کمک بجویید.
- مشوق او در زمینه رشد استعدادهایش باشید و به او کمک کنید محدودیت های موجود را بپذیرد. براساس توانای ها و علائقش ، در تعیین اهداف یاریش کنید.
- موفقیت هایش را جشن بگیرید.
- توانائی های او را با توانمندی های سایر کودکان مقایسه نکنید.
- منحصر بفرد بودن او را بستایید.
- از اینکه وقت خود را صرف او کنید دریغ ننمایید.
- استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید.
- در رویارویی با فراز و نشیب های زندگی ا و را یاری کنید.
- نشان دهید که به توانایی های در کنترل اوضاع بهنگام مشکلات ، او اعتماد دارید.
- اصول تربیتی را بطور مفید ، دائم و مناسب بکار بندید. (بدانید که تربیت کردن به معنای تنبیه نیست).
- کودکان با یکدیگر متفاوتند.
سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید.
- برای کارهای مثبتی که انجام می دهد تایید تان را ابراز کنید.
- به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.
- بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.
- ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده ، همکاری ، صبر ، بخشش و احترام به دیگران را به او بیاموزید.
- انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید ، تربیت فرزند ، کار دشواری است.
بهداشت روانی همه کودکان حائز اهمیت است. بسیار ی از کودکان دچار مشکلات سلامت روان هستند.
این مشکلات واقعی و دردناکند و ممکن است شدید باشند. با این حال مشکلات فوق قابل تشخیص و درمانند.
توجه خانواده ها و عملکرد اجتماع به همراه هم می تواند به رفع این مشکلات کمک کند.

انواع خانواده ها از نظر تربيت کودک   

انواع خانواده ها از نظر تربيت کودک      

الف  - خانواده خشك و سخت گير

 

الف  - خانواده خشك و سخت گير


1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.

2 -  تصميم گيري با يكي از والدين  خصوصا پدر  انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند

3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.

4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت  ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.

5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.

6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.

7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.

8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط  ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.

9 - به سخنان كودكان خود  گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.

10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.

11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.

13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.

14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.

15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.

16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.

17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند. 

18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.

19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.

20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.

21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.

22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.

 

ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير

1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.

2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.

3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش  ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.

4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.

5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.

6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.

7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.

8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).

9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.

10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.

11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.

12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.

13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.

14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.

15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.

 

ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان

در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد

2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد

3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)

4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است

5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند

6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد

7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند

8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است

9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند

10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند

11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است

12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند

13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند

14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است

15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند

17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند

18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند

19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود

20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند

21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است

22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.

23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست

24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود

25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند

26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود

27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند

۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است


د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات

1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است

2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند

3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد

4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند

5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند

6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط

7 -  وقتي  در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران

8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد

9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده

10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي

11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند

12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند

13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند

14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است

15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند

16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند

17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند

18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند

19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد

20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ،  اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد

21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند

22 -  اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير  داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد

23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند

24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند

25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند

 

خلاصه :

گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.

 

خانواده آشفته :

1 - در  خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.

2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.


خانواده سالم يا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.

 

تنبیه بدنی کودکان موجب رفتار تهاجمی می‌‌‌شود    

تنبیه بدنی کودکان موجب رفتار تهاجمی می‌‌‌شود      

تحقیقات نشان می دهد کودکانی که در سنین پایین تنبیه می شوند از سن پنج سال به بعد رفتاری تهاجمی از خود نشان می دهند.

روزنامه لوپاریزین نوشت ، بنابر مطالعه ای که در دانشگاه تولان نیواورلئان صورت گرفته است کودکانی که در سه سالگی مورد تنبیه بدنی قرار می گیرند از سن پنج سالگی به بعد رفتار تهاجمی از خود نشان می دهند.نتایج این تحقیق که در نشریه طب کودکان امریکا منتشر شده است نشان می دهد کودکانی که بطور مرتب مورد تنبیه قرار می گیرند در مقایسه با کودکانی که هیچگاه تنبیه نمی شوند از پنج سالگی رفتار تهاجمی پیدا می کنند.به گفته پژوهشگران ، پرخاشگری ، فریاد زدن ، تهدید به خرابکاری و بدرفتاری با دیگران از نشانه های رفتار تهاجمی کودکانی است که کتک می خورند. آکادمی طب کودکان آمریکا نیز به خانواده های امریکایی توصیه کرده است بجای تنبیه بدنی از روش موثر "راندن کودک به گوشه دیوار " استفاده کنند زیرا این شیوه به کودک فرصت می دهد به رفتار خود و عواقب ان فکر کند.کاترین تیلور پژوهشگر امریکایی معتقد است اگر والدین از تنبیه بدنی پرهیز و روش های غیربدنی استفاده کنند ، کودکان نیز در سنین بالاتر بهتر رفتار خواهند کرد.

این تحقیق با خشنودی برخی متخصصان و سیاستمداران فرانسوی روبرو شده است.ادویج آنتیه پزشک معروف کودکان و نماینده حزب حاکم در پارلمان فرانسه نیز در نوامبر گذشته با ارائه لایحه ای خواستار ممنوعیت تنبیه بدنی کودکان در ناحیه باسن شده بود.به دنبال این پیشنهاد ،‌نظرسنجی ها نشان داد هشتاد و دو درصد فرانسویان مخالف ممنوعیت چنین تنبیهی شدند در حالی که تنها هفده درصد موافقت خود را با ممنوعیت تنبیه بدنی کودکان اعلام داشتند. گفتنی است سازمان ملل در سال دو هزار و پنج از فرانسه خواسته بود تنبیهات بدنی را در درون خانواده ها ممنوع کند.

 

پنجاه راه ساده برای داشتن کودکی باهوشتر      

 پنجاه راه ساده برای داشتن کودکی باهوشتر      

متخصصین کودکان متعقدند که اولین سالهای زندگی کودک اولین سالهای یادگیری است. شما برای تحریک کودک یا نوزاد نوپای تان نیازی به موزیک کلاسیک، نوارهای زبان، یا کارتهای رنگی براق ندارید. بهترین وسیله یادگیری خود شما هستید. حرف بزنید، آواز بخوانید، کتاب بخوانید، و با همدیگر بخندید.
این همه آن چیزی است که بهتر است هرروز انجام دهید. اما بعضی وقتها فکرکردن به راه های جدید برای تشویق و تحریک کوچولویتان سخت است به خصوص بعد از یک بیدار خوابی شبانه برای آرام کردن گریه اش این کار را سخت‌تر نیز می‌کند...


اما پنجاه راه علمی، سرگرم کننده و با کارآمد ما الهام بخش شما خواهد بود.
۱) تماس چشمی داشته باشید:
از کوتاه ترین لحظات وقتی که چشمهای نوزاد شما باز است استفاده کنید، مستقیم به آنها نگاه کنید. نوزتدان چهره ها را خیلی زود تشخیص می دهند و چهره شما مهمتر از همه است. هر وقت که او به شما خیره شد در واقع در حال ساخت حافظه‌اش است.
۲) وراجی نکنید:
اگرپشت سر هم حرف بزنید ممکن است نگاهی بی روح نسیب شما شود اما اگربرای مدت کوتاهی ساکت بمانید زمانی که نوزاد شما سعی در حرف زدن دارد متوجه خواهید شد که اوخیلی زود آهنگ گفتار شمارامی فهمد وجای خالی مکالمه تان را پرمی کند.
۳) اگر ممکن است از شیر خودتان به او دهید:
و تاجایی که می توانید آن راطولانی کنید. برطبق تحقیقات کودکانی که ازشیرمادرتغذیه می کنند آی کیوی بالاتری دارند. بعلاوه زمان پرستاری ازنوزادتان بهترین وقت برای پیوند با اوست آن هم وقتی که برای او آواز می خوانید، حرف می زنید یا زمانی که به آرامی موهای نرم دلبندتان را نوازش می کنید.
۴) برای اوزبان درازی کنید:
مطالعات نشان داده است که نوزادان دو سه روزه می توانند حرکات مربوط به صورت را تقلید کنند. این نشان می دهد که آنها خیلی زود موفق به حل مسائل می شوند.
۵) اجازه دهید خود را در آیینه ببیند:
آیا تا به حال دیده اید که به آیینه خیره شود؟ درابتدا ممکن است، فکرکند که کودک زیبای دیگری را تماشا می کند. اما اودوست دارد بچه دیگری بسازد ودستهایش را تکان دهد وبخندد.
۶) شصت پایش را قلقلک دهید:
در واقع همه پایش را قلقلک دهید یا به آرامی لمس کنید. خنده اولین مرحله برای رشد حس بزله گویی وسرگرم کننده بودن اوست.
۷) تفاوت یا نابرابری خلق کنید:
دوتا عکس را به فاصله هشت تا دوازده اینچی از صورت او نگه دارید. آنها بایستی شبیه بهم باشند، اما یک تفاوت کوچک بینشان باشد، مثلا دریکی درخت وجد داشته باشد ودر عکس دیگردرختی نباشد. حتی نوزاد جلو وعقب می رود وبه آن نگاه خواهد کرد.اومتوجه تمایز آنهامی شود.این کار اورابرای مرحله شناسایی حروف وبعد کتاب خواندن آماده می کند.
۸) اورانیزدرآنچه که می بینید سهیم کنید:
گاهی کودک خود را برای پیاده روی ببرید. آنچه را که می بینید برای او تعریف کنید. مثلا بگویید"آن یک سگ کوچولو، یا درختهای بزرگ را ببین" جمله های کامل برایش بگویید واین فرصت رابدهید که شانس ساخت جملات وکلمات بی حدی را داشته باشد.
۹) کودکانه با او حرف بزنید:
کودک به گفتار و صدای احمقانه شما، آهنگ مناسب می‌دهد و آن را با زبان کودکانه خود تنظیم می کند.
۱۰) ترانه‌ای بخوانید:
تا آنجایی که می توانید ترانه های آهنگین یاد بگیرید، یا اشعار خود یا گفتارتان را آهنگین کنید. مثلاً وقتی می خواهید کهنه دلبندتان را عوض کنید، کاری که آنجام می دهید را برایش آهنگین تعریف کنید" کهنه اش وعوض کنم....."بعضی از محققین می گویند، یادگیری ریتم و موزیک به یادگیری بهتر ریاضیات کمک می کند.
۱۱) از زمان تعویض لباس و کهنه اش بهره جویید:
زمانی که کهنه اش را تعویض می کنید، بخش هایی از بدنش را به او یاد بدهید یا درزمان تعویض لباس هایش ترتیب لباس پوشیدن را برایش تعریف کنید تا برای دفعه بعد از شما پیشدستی کند، مثلا بپرسید حالا نوبت چی بپوشیم؟
۱۲) برایش زمین بازی شوید:
روی کف اتاق دراز بکشید واجازه دهید از شما بالا برود یا روی شما بخزد، چهاردست و پا برود. این ازخیلی سالنهای بازی ارزانتر است در ضمن شما به او در پیشرفت هماهنگی اعضای بدنش و حل ماهرانه مسائل کمک می کنید.
۱۳) با هم به خرید بروید:
وقتی که ازرقصیدن وآواز خواندن خسته شدید ونیازبه یک وقفه دراین کارها داشتید با هم به خرید بروید، رنگها، چهره ها، صداها، بهترین سرگرمی را برای کودک شما فراهم می کند.
۱۴) عملکرد خیلی چیزها را به او نشان بدهید:
وقتی اعلام می کنید "الان می خوام لامپ را روشن کنم" قبل از اینکه کلید برق را بزنید به او علت واثرش را توضیح دهید.
۱۵) او را شگفت زده کنید:
گاهی اوقات به آرامی روی صورت ، دستها، شکمش، فوت کنید . این کار او را خوشحال می کند. به آرامی برای اوسوت بزنید وبه عکس العمل وپیش دستی کردنش نگاه کنید!
۱۶) قاپیدن پارچه ها:
اگرفرزندتان، کشیدن پارچه های روی میز واجسام دیگر را دوست دارد، به او اجازه دهید این کار را انجام دهد. شما سرگرمی های حساسی دارید که او می تواند به راحتی آنها را مچاله کند واز اوطو بیاندازد. اسباب بازی های کوچک را زیر پارچه ها مخفی کنید وبا پیدا کردنش اورا هیجان زده کنید.
۱۷) کتاب بخوانید:
دوباره ودوباره کتاب را بخوانید. دانشمندان فهمیده اند که کودکان حدود هشت ماه وبالا تر می توانند ترتیب لغات را در داستان تشخیص دهند وآنها را یاد بگیرند.بخصوص وقتی که دو یا سه بار خوانده شود، دانشمندان معتقد ند که چند بار خواندن یک داستان به یادگیری زبان به آنها کمک می کند.
۱۸) با او دالی بازی کنید:
مخفی شوید یا جستجوی مضحکی را برای آنکه اوبیشتر بخندد انجام دهید، کودک شما یاد می گیرد که بعضی اشیائ وموضوعات ناپدید می شوند وناگهان ظاهر می شوند.
۱۹) حس لامسه اش را تحریک کنید:
پارچه هایی را با بافت های مختلف چون ابریشمی، پشمی، لنین تهیه کنید وآنها را به آرامی روی گونه ها، پا ها وشکمش حرکت دهید وبرایش هر حسی از لمس این پارچه ها را توضیح دهید.
۲۰) فراموش نکنید به او فرصت استراحت بدهید:
هرروز چند دقیقه ای را با فرزندتان روی زمین بنشینید، بدون اینکه موزیکی پخش شود با هم به آرامی نفس بکشید یا با او حقه بازی کنید. مثلا در بازی به او حقه بزنید، اجازه دهید حقه شما را کشف کند وتوجه داشته باشید که چه وقتی متوجه این حقه می شود.
۲۱) آلبوم خانوادگی بسازید:
آلبومی که شامل عکسهایی از خویشان نزدیک ودور باشد. اورا دربین عکسهای درون خانه بچرخانید این حافظه کودک شمارا می سازد، مثلا وقتی مادربزرگ تلفن می کند همانطور که صدای مادربزرگ را گوش می دهد عکس مادربزرگ را نیز به او نشان بدهید.
۲۲) اجازه دهید با غذایش بازی کند:
وقتی برای غذا خوردن آماده است، همراه غذا خوردنش اجازه دهید اجزای غذایش را لمس کند. بخصوص وقتی غذا شامل نخود فرنکی پخته، غلات، پستا، یا تکه های بزرگی از طالبی و امثال اینهاست را با انگشتانش بگیرد و احساسش را نسبت به آنها کشف کند.
۲۳) اسباب‌بازی‌هایش را جمع کنید:
حتی اگر اینطور به نظر می رسد که او از تکرار به زمین انداختن اسباب بازی هایش لذت می برد واین کار شما را دیوانه می کند اشکالی ندارد برای او جمع کنید ودوباره به دستش دهید او درحال یادگیری قانون جاذبه است.
حتی می توانید چند کاغذ نم‌دار و مچاله شده یا چند توپ بیس بال به او بدهید ودر پایین صندلی اش یک سطل بگذارید تا برای انداختن آنها هدفمند شود.
۲۴) تمرین بازی سه کارت(یک بازی معروف مکزیکی):
چند ظرف خالی پلاستیکی انتخاب کنید ویکی از اسباب بازی های کوچکش را زیر یکی از ظرف ها مخفی کنید، بعد ظرف ها را حرکت دهید سپس اجازه دهید او ظرفی را که محتوای اسباب بازی است را پیدا کند.
۲۵) میدان بازی شبیه تمرینات نظامی بسازید:
برای تمرین مهارتهای حرکتی می توانید ازابزار ساده ای چون کوسنهای مبل، بالشتها، جعبه ها، واسباب بازی های خودش استفاده کنید. آنها را روی زمین بچینید و به کوچولوی خود نشان دهید که چطور روی آنها یا زیر آنها بخزد یا در اطراف آنها بچرخد.
۲۶) دنبال بازی کنید:
سراسر خانه را چهار دست و پا با سرعت های متفاوت بروید و در مکانی جالب برای یازی بیاستید.
۲۷) حالا از رهبریش پیروی کنید:
همانطور که کودک شما بزرگ می شود بازیهای تازه ای را ابداع می کند و می خواهد بداند که آیا هرکاری که او انجام می دهد شما هم انجام خواهید داد، مثلا صدای احمقانه درآوردن یا چهار دست وپا به عقب رفتن یا بی جهت خندیدن.
۲۸) صورت مضحکی داشته باشید:
لپهایتان را باد کنید واجازه دهید او بینی شمارا لمس کند وقتی این کار را کرد ناگهان پف....... اجازه دهید گوشتان را بکشد وسپس برایش زبان درازی کنید.وقتی به سرتان دست می زندصداهای جالبی دربیاورید وسپس همان کارهارا سه یا چهار مرتبه تکرارکنید، وبعد قانون بازی را تغییر دهید تا برای ادامه آن حدس بزند.
۲۹) کمک کنید مسیرش را تجربه کند:
او را بغل کنید ودرخانه گشتی بزنید دستش را به پنجره سرد بزنید، یا پارچه های نرم به دستش بدهید یا اجازه دهید برگ لطیف بعضی از گیاهان را در دست بگیردیا دیگر اشیائی که ایمن هستند ودرحین سفرخانگی اسم اشیائ را برایش بگویید.
۳۰) داستانهای بلند تعریف کنید:
یکی از داستانهای دلخواهش را انتخاب کنید وبجای اسم شخصیت اصلی نام او را ببرید تا برایش جالبتر شود.
۳۱) کتاب باغ وحش بسازید:
در دیدار بعدی از باغ وحش عکس هایی از حیوانات مورد علاقه اش تهیه کنید و آنها را در کتابش بیاورید وبرای هر کدام اسمی بگذارید وآن کتاب را باهم بخوانید یعنی برایش داستانی تعریف کنید وصدای حیوانات را تشبیه کنید.
۳۲) (بعضی وقتها) اجازه دهید ریاست کند:
هروقت که امکان دارداجازه دهید اوانتخابی بین دوآیتم داشته باشد مثلا بین دورنگ نوشیدنی دروقت غذا، اومی فهمد که تصمیمش محترم است ودر این حین تمرینی درباره رنگها داشته باشید.
۳۳) او را در مرکز توجه قراردهید:
فیلمهای قدیمی خانگی را باهم تماشا کنید مثل فیلمهایی از اولین حمامش یابازی با پدربزرگ و نیز داستانش را تعریف کنید این به ساخت زبان وحافظه اش کمک می کند.
۳۴) همه چیز را بشمرید:
مثلا تعداد بلوک هایی که می تواند روی هم قراردهد یا تعدادپله های خانه تان، یا انگشتهای دست وپایش را بشمرید. عادت کنید باصدای بلند بشمرید زیرا اوخیلی زود در شمردن به شما ملحق می شود.
۳۵) بهترین زمان فهمیدن وقت داستان تعریف کردن است:
به جزئیات ریزدر تصویرها اشاره کنید ودرباره آنها ازاو سوال بپرسیدمثلا چرا فکر می کنی اونمی تواند تخم مرغ بخورد؟ وامثال این سوالات که می توانید ردداستانها پیدا کنید.
۳۶) تلوزیون را خاموش کنید:
مغز کودک شما احتیاج دارد یکی یکی مسائل را حل و فصل کند.
۳۷) چشم اندازش را تغییر دهید:
صندلی بلند کودکتان را به طرف دیگر میز ببرید، با این کار حافظه کودک را نسبت به چیدمان غذاها روی میز تغییر می دهید.
۳۸) کوچولوی من بچرخ و برقص:
به اویاد بدهید مثل یک مرغ مضحک بچرخد و قدقد کند یا مثل یک رقاصه باله برقصد.
۳۹) بازی حافظه با سری از عکس ها:
تصاویری از چهره های افراد مهم درزندگی کودک تهیه کنید واز هرکدام دوتا داشته باشید. عکس ها را به پشت روی زمین بچینیدوبعد اجازه دهید کودک دوتا عکس مشابه را پیدا کند. همانطور که اوبزرگتر می شود دربازی حافظه تغییراتی ایجاد کنید.
۴۰) در باران بازی کنید:
توی چاله های کوچک پرآب بپرید، روی علفهای خیس با هم بنشینید، این کارها جالب هستند، اگرچه کثیف و شلخته می شوید ولی در این راه او فرق بین خشکی و رطوبت را می فهمد.
۴۱) حشرات(جوجوها) را شکار کنید:
تصویر حشرات بی ضرر مثل کفش دوزک، جیرجیرک، یا پروانه‌ها را در کتاب‌ها و مجلات نگاه کنید و سپس به پارک بروید و چند تایی از آنها را پیدا کنید.
۴۲) با او شوخی کنید:
عکس یکی ازنزدیکان را به اونشان دهید و مثلاً بگویید"مامانی عمو را صدا کن"سپس بگویید "خیلی احمقی شدی ها" و برای اینکه حس بزله گویی وشوخی کردن را در او بپرورانید به حرفهایتان بخندید.
۴۳) لباس بپوشید:
اجازه دهید با بعضی پیراهن های قدیمی پدر بازی کند. کلاه های زمستانی قدیمی، روسری وشال یا دستکشها را بیرون بیاورید.سپس آنهارا بپوشید و خود را درآن موقعیت وانمود کنید وببینید حافظه اش شما را درکجا وچه موقعیتی تصور می کند.
۴۴) درباره حجم و اندازه ها با او حرف بزنید:
چند فنجان وظرف قدیمی پلاستیکی با اندازه های مختلف تهیه کنید واجازه دهید کودکتان با یکی درون یکی دیگر آب بریزد، البته بهتر است درزمان حمام کردنش باشد. بعضی وقتها میزان آبی که می ریزد نسبت به ظرفش کم و زیاد می شود با او درباره حجم واندازه ظرفهایی که در داست دارد صحبت کنید که کدام یک بزرگتر وکدام یک کوچکتراست.
۴۵) عینک رنگی بزنید:
وقتی با هم به پیاده روی یا ماشین سواری می روید، عینک رنگی بردارید وازاو رنگش را بپرسید واجازه دهید که اوبرای شما یک رنگ انتخاب کند.
۴۶) از آنها در کارهایتان کمک بگیرید:
بچه های کوچک می تواننددر جمع کردن لباس های تیره و روشن به شما کمک کنند، حتی ممکن است قادر باشند لباسهای خود را دربین آنها جمع کنند.
۴۷) کتابخانه رفتن را برای او جالب کنید:
با خیمه شب بازی او را به کتابخانه رفتن ترغیب کنید.
۴۸) برای او نشانه هایی بگذارید:
هرهفته را به یکی ازحروف الفبا اختصاص دهید. برای مثال کتابهایی که با حرف الف شروع می شوند یا غذاهایی که با حرف الف آغاز می شوند یا میان وعده هایش را به شکل آن حرف تهیه کنید ودرآخر درمسیر پیاده روی اش حرف مورد نظر را با گچ سفید بنویسید.
۴۹) دوباره بازی کن کوچولوی من:
جعبه قدیمی اسباب بازی های پرسرو صدایش(مثل جغجغه) را بیرون بیاورید. اوبا راه های جدیدی که برای بازی با آنها پیدا می کند شما را سرگرم خواهد کرد.
۵۰) درباره احساسات روزانه اش با او حرف بزنید:
وقت خوابیدن بااودر رختخوابش دراز بکشید و درباره مسائلی که درروز باعث خوشحالی، عصبانیتش، ناراحتیش یا باعث غرور او شده است سوال کنید.
شما کمک می کنید او کارهای یک روز را دوباره تعریف کند وزمان گذشته افعال را یاد بگیرد و در ضمن به احساساتش نام می دهید. این کارباعث پیشگیری از افسردگی می شود.

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندي که دلت درد بگيره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس کني

To receive a call from someone, you don""t see a lot, but you want to.
کسي که معمولا زياد نمي‌بينيش ولي دلت مي‌خواد ببينيش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven""t used since last year.
توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي‌کردي پول پيدا کني

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف مي‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم مي‌توني بخوابي !

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مي‌ياره

To be part of a team.
عضو يک تيم باشي

To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني

To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کني

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري بريزه پايين !

To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني

To see people that you like, feeling happy
کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني

See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزني

To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشي که بدونيد دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh
.......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و بخندي و
....... باز هم بخندي

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يک هديه است که بايد ازش لذت برد نه مشکلي که بايد حلش کرد

وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه کردن
به تو نشان ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده.
چارلي‌ چاپلين

مقاله انگلیسی    Children of Narcissus     

 

قبلا از اینکه ممکنه در بعضی خطوط شماره ها و علامت ها جابه جا شده باشند عذر خواهی کنم.امیدوارم اگه واسه ارائه میخواین قبل از پرینت گرفتن از طریق آفیس درستشون کنید.در ضمن ادامه دادن پست مقالات انگلیسی بسته به نظردهی فعال شما عزیزانه(با تشکر)

Children of Narcissus

An evolutionary analysis of narcissism

1. Overview

Malignant Narcissism | Science and Psychology | Narcissism and Authority
Navigation | References | Reader Feedback for "Children of Narcissus"

 

Malignant Narcissism

This article discusses clinical or malignant narcissism, a debilitating, incurable condition. I ask that my readers not confuse clinical narcissism with the everyday kind. In ordinary narcissism, if you disparage the narcissist's presumption, he might join you in laughing at himself. In clinical narcissism under the same circumstances, the narcissist might lapse into a narcissistic rage and try to kill you. The difference between everyday and clinical narcissism is that a clinical narcissist has no choice about his behavior, and bystanders may be crushed.

This article doesn't try to change the formal definition of clinical narcissism, instead it describes a narcissistic survival strategy that, in spite of how common it is, hasn't received nearly enough attention in the mental health literature. We will explore the deep and poorly understood connection between narcissism and authority.

But first, to avoid contributing to a popular misconception about psychology and to avoid creating the false impression that this article is based in science, I need to spend a few minutes addressing the scientific standing of human psychology. To fail to do this might add to a deplorable misconception about psychology's place among intellectual disciplines.

Science and Psychology

To restate what I've said in my other psychology articles, human psychology isn't a science. For human psychology to become a science, much better evidence would need to be collected, and to accomplish this objective certain kinds of experiments would be required, experiments that are clearly unethical.

The key property of a scientific theory is falsifiability. In mainstream science, theories are crafted to explain evidence, or evidence is collected to support theories, or both theory and evidence evolve together over time. If evidence contradicts a theory, the theory is judged to have been falsified and is discarded. This is the essence of falsifiability. It doesn't mean that all theories are false, it means all theories have the potential to be falsified by evidence.

This, by the way, is why there are no scientific laws — laws can't be challenged, only theories can be challenged, and in the philosophy of science, evidence has the highest priority. It is always possible for evidence to falsify a theory — it may be very unlikely, but the probability never falls to zero. So when you hear a science journalist describe the "law of gravity," remember — this is just a way of speaking. And if you think there is no way the "law of gravity" could possibly be repealed, consider: Einstein did just that.

What this means is that nothing rises above the status of "theory" in science, no matter how much evidence supports it. And if an idea has no evidence to support it, it is described as a hypothesis, not a theory. In science there are only theories, no laws, no absolute truths. This aspect of scientific philosophy has become a playground for religious fundamentalists, who think a theory is a hunch and that everything should be a law. This group would prefer to abandon the theory of evolution, a theory very well supported by evidence, and replace it with a law that has no evidence for it at all. That debate reveals the philosophical divide between those who honor evidence and those who honor authority, and in an interesting twist, reconnects with the topic of this article.

To summarize:

·         All theories in science must be open to potential falsification by evidence. This is called the "falsifiability criterion."

·         The falsifiability criterion requires both theory and evidence, plus a requirement that the evidence address the theory.

·         If there is only theory, no evidence, it isn't science.

·         If there is only evidence, no theory, it isn't science.

·         Disciplines that collect and describe evidence but don't create and test theories are not scientific.

·         Disciplines that craft theories but that don't collect evidence for or against their theories are not scientific.

·         Disciplines that have both evidence and theories, but the evidence and theories don't address each other, are not scientific.

I provide this level of detail because for a number of years I've been having a debate with psychologists (mostly students or new graduates) who don't understand science but who insist that psychology is a science. This doesn't say that a particular psychological idea is false, it says we can't test it in any meaningful way. Here's a hypothetical example:

·         A particular therapy is thought to be effective in preventing teenage suicide.

·         Someone designs an experiment to find out.

·         The experiment meets the most rigorous scientific standards. It has control and experimental groups, plus safeguards to keep the subjects from finding out which group they belong to (the "double-blind" criterion).

·         The study is carried out — the experimental group receives the therapy under investigation, and the control group receives a sham therapy. Neither group knows which is the "real" therapy.

·         At the end of the study, the rates of suicide are compared.

Now, try to imagine being the parent of an experimental subject who committed suicide. What would keep you from suing the scientists responsible for this ethical outrage? This is why rigorous scientific studies can't be carried out in human psychology — if there is an ethical dimension to an experiment, it can't be conducted, and there is virtually always an ethical dimension.

How often do ethical constraints prevent a study from going forward? Regularly. Here's a recent example from the online press, about an effort to explore a connection between mercury and autism/Asperger's:

Mercury Chelation to Treat Autism

A quote from the article: "This study has been suspended." It was suspended because a treatment that might alleviate autism or Asperger's would only be applied to the experimental group, not the control group (and regardless of how the study came out, someone would be sued). Also there were concerns about the safety of the treatment.

Another reference to the canceled study:

Wall Street Journal: NIH Cancels Study of Chelation as Autism Treatment

A quote from the article: "Ultimately, NIMH [National Institute of Mental Health] wasn't confident enough in the safety of the procedure to proceed ..."

What does this mean? It means because of ethical considerations we won't find out, and we may never know, whether there is a connection between mercury and autism spectrum disorders. Or, if the study had gone forward, because of the insidious nature of mercury poisoning we might have drawn an incorrect conclusion by removing all traces of mercury from the body, but too late to reverse the damage.

The only way to really know the connection between mercury and autism/Asperger's would be to design a study that ... there's no other way to put this ... deliberately poisoned children with mercury and measured the results. This is (1) a certain way to find out what effect mercury has, and (2) ethically bankrupt. Please remember this example when you hear a psychologist insist that his field is scientific.

Apart from ethical considerations, there are other difficulties in gathering psychological evidence. People don't necessarily report their subjective state reliably (the "self-reporting" problem). And the complexity of human behavior confounds the issue of experimental design, so that psychologists end up studying something they hadn't intended, as in the well-established "placebo effect," in which virtually any treatment produces a positive result for the reason that the attention being paid to the subject is more important than the specifics of the experiment.

Do these factors prevent human psychology from becoming a science? Yes, they do. Because of ethical and practical constraints, psychologists can only describe human behavior, they cannot explain it. To explain, they would have to gather evidence for or against a theory, and to gather evidence, they would have to design a study, but any realistic study would have an ethical dimension and get them sued by outraged parents and relatives.

Very simply:

·         No rigorous controlled experiments, therefore

·         No reliable evidence, therefore

·         No way to test theories against evidence, therefore

·         No possibility to falsify a theory, therefore

·         No science.

Many disciplines are properly described as "descriptive sciences," not just psychology. It is important to say that the expression "descriptive science" is a diplomatic way of saying it isn't science, it's accounting.

This article reveals something about narcissism that hasn't been adequately explored before, and it's based on field observation. But, like psychology itself, this article isn't science. I am sure my educated readers will evaluate all that follows with a healthy level of skepticism — just as they would if it really were based in science.

Narcissism and Authority

Clinical narcissism is thought to have its roots in early childhood, where for poorly understood reasons the child doesn't successfully evolve past a perfectly normal phase of infantile narcissism. This is obviously conjecture and I won't spend too much time on it, except to tell a funny story from my own experience. While visiting a family I heard the youngest child describe herself as "queen of the universe," while, across the room, mom's mouth fell open. Okay, I thought, a little infantile narcissism, although the child was a bit old for it. The next time I visited, the girl had a somewhat haunted look on her face and described herself as "princess of the universe." I thought about the change — maybe mom had warned her daughter about the consequences of giving free rein to her narcissistic fantasies. But I later discovered mom was herself a full-blown clinical narcissist and had explained to her daughter that she couldn't possibly be queen of the universe, because mom was queen of the universe, and there could only be one.

In psychological literature we find the estimate that 1% of the general population are clinical narcissists, and 75% of those are male. I personally think the 75%-male number underestimates the number of female narcissists, but that's based only on personal observation. What these figures mean is that one can hardly avoid encounters with clinical narcissists. This article may help you identify and defend against narcissists that have chosen a particular survival strategy to be explained below.

Traits of clinical narcissism include grandiosity, a lack of empathy, unrealistic self-image, a sense of entitlement, a requirement for constant praise, ruthless exploitation, profound envy of others, and arrogance. Supposedly this kind of narcissism has its roots in a deep personal insecurity and low self-esteem that paradoxically manifests itself in an acting out of its polar opposite — that of a person immune to criticism or self-doubt. In this formulation, the narcissist's public persona is an elaborate shield against pathologically low self-esteem.

The greatest fear of narcissists is exposure as the worthless person they secretly believe themselves to be, and the classic set of narcissistic behaviors is designed to protect them from this risk. If they can arrange it, narcissists surround themselves with acolytes, people technically described as "narcissistic enablers" but usually narcissists themselves, waiting their turn to be queen of the universe. But because a narcissist's acolytes are all potential rivals, this strategy produces constant tension between leader and followers. It is the thesis of this article that many narcissists discover a better strategy — an alliance with unimpeachable authority.

Attachment to unimpeachable authority is a perfect defense against a narcissist's greatest fear — exposure as a mere mortal, a flawed organism capable of error and stupidity. The latter traits are obviously the lot of real people and most of us accept reality on its own terms, but it's important to understand that narcissists are in rebellion against reality. One theory is that narcissists were exposed to the acute humiliation of being found wanting or imperfect at an age when that experience was unbearable, and they immediately erected a psychological shield against any repetition of the experience.

A pretty good shield can be constructed out of the classic narcissist behavior set, but absolute authority represents a much better defense. Ironically, narcissistic survival strategies defend the narcissist against personal growth and education to the same degree that they offer protection from reality. This is why narcissists tend to be shallow and uneducated — but it's an unanswered question whether narcissism arises from simplemindedness or the reverse. It's a given that a narcissist prefers to be secretly ignorant forever over being exposed as ignorant for five minutes.

What sort of authority is suitable for a narcissist? An ideal authority grants high status to its followers, so they can more efficiently recruit acolytes, it should be preferably rooted in the supernatural, so it can't be destroyed or disputed, and it should contain some kind of personal validation for the narcissist. Obviously religious authority tops the list, but in the hands of a sufficiently manipulative and simple-minded narcissist, any conventional source of authority can be twisted to produce the same results.

One example of exploitable authority is the law. This is not to make the claim that policemen are typically narcissists, but it is undisputed that law enforcement attracts narcissists, who eagerly look forward to the day when their actions will be beyond criticism. As it happens, this isn't the reality of a modern police officer's professional life, I'm only describing the outward impression that attracts narcissists to the field in the first place. And to some degree the initial impression is validated, enough to sustain some kinds of narcissists who enter the profession for a darker reason than "to protect and serve".

There are even disciplines that possess no authority at all, but a narcissist, who for well-established reasons is very poorly informed, might adopt them as a playground for bogus authority. As just one example, science can be a haven for narcissists, as long as they don't try to do real research. This is often accomplished by taking something that isn't science and simply labeling it science — like "Christian Science" or "Scientology" — then proceeding with a classic narcissistic game plan.

To a narcissist, religious authority is perfect. Imagine a source of authority that pretends to connect everyday life with the supernatural, demands unswerving loyalty from its followers, has terrible sanctions for breaking the rules, but the landlord, the fire-breathing rulegiver, never visits his ranch, leaving all the authority to his followers. Religion is so perfectly suited to the needs of clinical narcissists that one might be tempted to say narcissists invented it for their own purposes. But we won't go there.

The point of these examples, and more to follow, is that narcissism so completely distorts reality that a narcissistic survival strategy is necessarily escapist. The narcissist doesn't want to experience reality, he wants to enforce a fantasy, one in which the narcissist isn't a mere mortal but an infallible, perfect being. In the long run, the narcissist's strategy always fails because it contradicts reality, but in the intervening months, years or decades, many victims may fall by the wayside. The purpose of this article is to supply enough information that a reader may successfully identify, and defend against, a narcissist who is using the authority strategy

 

 

آئين نامه تأسيس مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره

قابل توجه دانشجویان رشته های مشاوره و روانشناسی بالینی

شاید سوالات خیلی از عزیزان باشد که شرایط لازم جهت تاسیس مراکز مشاوره و روانشناسی چیست و قانونا چه کسانی مجوز همچین فعالیت هایی را دارند.

آئين نامه تأسيس مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره

 

 
 

مقدمه:

به منظور تحقق اهداف مصرحه در ماده "2" قانون تشکیل سازمان و اجرای وظایف مصرحه در ماده "3" و بند "5" از ماده "4" قانون و نظر به اهمیت و ضرورت سازمان‌دهی فعالیت‌های حرفه‌ای روان‌شناسان و مشاوران، آیین‌نامه تأسیس خدمات روان‌شناسی و مشاوره به شرح زیر تدوین و از تاریخ تصویب ملاک عمل برای صدور مجوز به متقاضیان می‌باشد.

 

فصل اول: تعاریف و اهداف

 

ماده1: به منظور رعایت اختصار در این آیین‌نامه به سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران، "سازمان"، به مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره، "مرکز" و به متقاضی دریافت پروانه تأسیس، مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره، "متقاضی" گفته می‌شود.

 

ماده2: مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره به محلی اطلاق می‌گردد که حداقل سه نفر از روان‌شناسان و مشاوران واجد شرایط که دارای پروانه اشتغال از سازمان می‌باشند، به طور فعال و مستمر، مبادرت به ارائه خدمات در آن مرکز نمایند.

 

ماده3: منظور از روان‌شناس و مشاور کسی است که دارای مدرک دکتری تخصصی(PhD) و یا حداقل کارشناسی ارشد مورد تأیید وزارت علوم، تحقیقات و فناوری یا وزرات بهداشت، درمان و آموزش پزشکی باشد و پروانه فعالیت حرفه‌ای خود را از سازمان دریافت کرده باشد.

 

تبصره: مدارک دانش‌آموختگان خارج از کشور، پس از تأیید وزارتین و درصورت انطباق با رشته‌های مورد اشاره در ماده4 قانون، قابل قبول می‌باشد.

 

ماده4: هدف از تأسیس مراکز خدمات روان‌‌شناسی و مشاوره، سازمان‌دهی به فعالیت حرفه‌ای روان‌شناسان و مشاوران، فراهم کردن زمینه‌های تعاون و همکاری بین اعضای سازمان، توسعه تسهیلات به منظور برخورداری مراجعین از امکانات تخصصی، تقویت حوزه‌های نظارتی و در نهایت تحقق رسالت خطیر سازمان در اعتلای بهداشت روان شهروندان و دریافت کنندگان خدمات روان‌شناسی و مشاوره می‌باشد.

 

فصل دوم: شرایط متقاضیان تأسیس مرکز

 

ماده5: اشخاص حقیقی با داشتن شرایط ذیل و رعایت ملاحظات مندرج در این آیین‌نامه می‌توانند نسبت به تقاضای تأسیس مرکز اقدام نمایند:

   1) عضویت در سازمان و داشتن پروانه حرفه‌ای از سازمان

2) برخورداری از حداقل پنج سال سابقه مطلوب و مؤثر در ارائه خدمات روان‌شناسی و مشاوره بعد از کارشناسی‌ارشد

3) تکمیل برگ تقاضانامه(فرم112) و ارائه مدارک درخواستی به شرح مصرحه در فرم مذکور

4) التزام عملی به رعایت شئونات حرفه‌ای و نظام‌نامه اخلاقی

5) عدم ارتکاب به تخلف حرفه‌ای به شرح مصرحه در ماده 19 قانون و آیین‌نامه مربوطه

6) ارائه مدارک معتبر مبنی بر شرکت مؤثر در دوره‌های کارآموزی و بازآموزی مصوب سازمان

 

تبصره: به هر شخص حقیقی متقاضی تأسیس مرکز، در صورت احراز شرایط فقط یک مجوز اعطا می‌گردد.

 

ماده6: سازمان‌ها، نهادها، ادارات دولتی و غیردولتی و مؤسسه‌های خیریه و نظیر آن، می‌توانند با معرفی اشخاص واجد شرایط به شرح ماده"5" و تکمیل فرم "1-112" نسبت به تأسیس "مرکز" اقدام نمایند.

 

تبصره1: فرم "1-112" مخصوص نهادها و سازمان‌های متقاضی تأسیس مرکز می‌باشد.

 

تبصره2: صحت مدارک ارائه شده به عهده متقاضی است و در صورت مشاهده هرگونه مغایرتی، مسئولیت آن به عهده وی می‌باشد.

 

ماده7: در صورت قطع همکاری صاحب مجوز با مراکز مصرحه در ماده "6" اعتبار مجوز لغو و ادامه فعالیت درمانی منوط به معرفی فرد واجد شرایط دیگر و صدور مجوز جدید خواهد بود. هم‌چنین ادامه فعالیت درمانی صاحب مجوز قبلی در دیگر مراکز منوط به اخذ مجوز جدید می‌باشد.

 

فصل سوم: ضوابط ساختمانی و تجهیزاتی مرکز

 

ماده8: به منظور تکریم ارباب رجوع و امکان ارائه تسهیلات درمانی مناسب و رعایت اصل رازداری و شئونات حرفه‌ای احراز شرایط زیر برای مکان مراکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره ضروری است:

1) بهره‌مندی از فضای فیزیکی مناسب، شامل اتاق کار(ویزیت) سالن انتظار و پذیرش، محل بایگانی و سرویس بهداشتی

2) نداشتن معارض حقیقی و حقوقی

3) واقع شدن در منطقه جغرافیایی مناسب که مورد تأیید کمیسیون صدور پروانه باشد.

4) برخورداری ساختمان از نور کافی، دمای مناسب، هوای مطبوع، سیستم تهویه، نظافت، بهداشت و ضوابط ایمنی و استاندارد ساختمانی و مهندسی

 5) برخورداری ساختمان از تجهیزات اداری مناسب و مورد تأیید سازمان

6) موافقت اداره اماکن نیروی انتظامی و شهرداری منطقه

 

 

فصل چهارم: فرایند رسیدگی به صدور پروانه مرکز

 

ماده9: کمیسیونی تحت عنوان "کمیسیون تخصصی رسیدگی و صدور مجوز تأسیس مراکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره" با ترکیب زیر تشکیل و مسئولیت بررسی و صدور پروانه برای متقاضیان حقیقی و حقوقی تأسیس مرکز را عهده‌دار می‌باشد:

1) دو نماینده به انتخاب شورای مرکزی سازمان

2) معاون پشتیبانی و اجرایی سازمان

3) رییس یا دبیر هیأت مرکزی رسیدگی به تخلفات

4) معاون آموزشی‌ـ پژوهشی سازمان

5) دبیر کمیسیون تخصصی

 

ماده10: اعضای کمیسیون پس از تصویب شورای مرکزی با حکم رییس سازمان منصوب و شروع به کار می‌نمایند.

 

ماده11: کمیسیون موظف است حداکثر ظرف مدت یک ماه دستورالعمل داخلی را تدوین و به تصویب شورای مرکزی برساند.

 

تبصره: تعداد و زمان جلسه‌های کمیسیون با نظر اعضا تعیین و به دبیر کمیسیون ابلاغ می‌گردد.

 

فصل پنجم: تخلفات

 

تعریف تخلف: به استناد آیین‌نامه هیأت مرکزی رسیدگی به تخلفات، عدم رعایت موازین شرعی و قانونی، عدم رعایت نظامنامه اخلاقی و شئونات حرفه‌ای و سهل‌انگاری در انجام وظایف حرفه‌ای و اجحاف به مراجعان و نادیده گرفتن تعرفه و عدول از مقررات حرفه‌ای، تخلف محسوب می‌‌‌شود و متخلفین با توجه به شدت و ضعف عمل ارتکابی و تعدد و تکرار آن حسب مورد به مجازات‌های مشروحه زیر محکوم می‌گردند:

الف: تذکر یا توبیخ شفاهی هیأت مرکزی رسیدگی به تخلفات

ب: اخطار یا توبیخ کتبی با درج در پرونده مرکز و شخص

ج: توبیخ کتبی مرکز یا شخص با درج در نشریه سازمان

د: تعطیلی موقت مرکز از یک ماه تا یک سال

ه: ابطال دائمی پروانه مرکز

 

ماده 12: مراکز خدمات روان‌‌شناسی و مشاوره تحت پوشش سازمان براساس شاخص‌های مصوب شورای مرکزی ارزیابی و رتبه‌بندی می‌گردند و از مراکز فعال به نحو شایسته‌ای تقدیر به عمل می‌آید. زمان و چگونگی تقدیر پس از تصویب رییس سازمان، توسط کمیسیون تخصصی اعلام می‌گردد.

 

 

فصل ششم: مقررات ویژه

 

ماده13: تابلو، تعرفه و منشور اخلاقی باید در معرض دید مراجعین باشد.

 

ماده14: چاپ سربرگ، کارت ویزیت، مهر، تابلو و تبلیغات باید براساس قوانین جاری کشور و آیین‌نامه‌های مصوب شورای مرکزی و سایر مراجع ذیصلاح قانونی باشد.

 

ماده15: رعایت ضوابط، مقررات و تعرفه‌های مصوب مراجع ذیصلاح قانونی ضروری است.

 

ماده16: مراکز تحت پوشش سازمان می‌توانند با نظارت و تأیید سازمان و با رعایت ملاحظات قانونی مبادرت به انعقاد قرارداد و تفاهم‌نامه همکاری با سازمان‌ها و نهادهای دولتی، غیردولتی، انتفاعی و خیریه جهت ارائه خدمات روان‌شناسی و

مشاوره نمایند. ارسال نسخه‌ای از قرارداد به سازمان الزامی است.

 

تبصره: امکان برگزاری دوره‌های تخصصی، کارگاه‌های آموزشی و دانش‌افزایی تخصصی روان‌شناسان و مشاوران صرفاً پس از اخذ مجوز لازم از سازمان توسط مراکزی که مدیریت فنی آن دارای درجه دکتری باشد مقدور و میسور خواهد بود.

 

ماده17: نصب اصل مجوز تأسیس مرکز، تعرفه و منشور حقوق مراجعین در محل فعالیت و در معرض دید مراجعین الزامی است.

 

ماده18: قبل از هرگونه جابه‌جایی و نقل و انتقال مرکز، باید مراتب به سازمان اعلام و تأییدیه لازم دریافت گردد.

 

ماده19: در صورت تصمیم به تعطیلی دائم یا موقت مرکز، باید مراتب با ذکر دلایل و مستندات حداقل یک ماه قبل به اطلاع سازمان برسد.

 

تبصره: مسئولیت خدمات روان‌شناسی و مشاوره توأماً به عهده مدیر فنی مرکز و روان‌شناس و یا مشاور ارائه دهنده خدمات می‌باشد.

 

ماده20: دریافت کننده پروانه به عنوان مدیر فنی مرکز، مسئولیت فعالیت‌های حرفه‌ای را عهده‌دار و در مقابل آن پاسخگو می‌باشد.

 

ماده21: نصب تابلوی روان‌‌شناسان و مشاوران عضو مرکز باید براساس الگوهای اعلام شده از سوی سازمان باشد.

 

ماده22: مدیر فنی مرکز موظف است اهم فعالیت‌های مرکز را هر سه ماه یکبار به اطلاع سازمان برساند.

 

ماده23: تشکیل پرونده روان‌شناختی و یا مشاوره‌ای و نگهداری صحیح برای هر یک از مراجعین ضروری و مسئولیت آن به عهده مدیر فنی و روان‌شناس یا مشاور مربوطه می‌باشد.

 

ماده24: مجوز مرکز غیر قابل انتقال به شخص دیگر می‌باشد.

 

ماده25: به کارگیری افراد غیرمجاز در امور مرتبط با روان‌‌شناختی و مشاوره اکیداً ممنوع و تخلف محسوب می‌شود. ماده26: هرگونه تبلیغات حرفه‌ای مراکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره منحصراً با مجوز کتبی سازمان صورت می‌پذیرد.

 

این آیین‌نامه مشتمل بر شش فصل و 26 ماده، 7 تبصره و دو فرم پیوست در جلسه روز دوشنبه مورخ 16/10/1387 مورد تصویب شورای مرکزی سازمان قرار گرفت و از همان تاریخ لازم‌الاجرا می‌باشد.

 

 

گشتالت درماني(Gestalt Therapy)

گشتالت درماني

گشتالت درماني يكي ازروشهاي مشاوره است كه فردريك پرلزو همسرش لورا آن را ارائه دادند. پرلزدريك خانواده يهودي متولدشد، وي بعد از اخذ درجه دكتراي طب با سمت دستيار با كرت گلدشتاين و پل شيلدر درمؤسسات روانكاوي درمقام روانكاو كارمي كرد. او از طريق تماسهاي خود با ورتهايمر، تيليچ، گلدشتاين، بيوبرو ديگرصاحبنظران مجمع علمي و حرفه اي آلمان در سالهاي دهه بيست و سي قرن بيستم ميلادي موفق شد مقدمات گشتالت درماني(Gestalt Therapy) را تدوين كند.

 

 

تعريف گشتالت درماني:

 

آنچه بنام گشتالت درماني معروف شده است چيز تازه اي نيست، بلكه سازماندهي جديدي است از افكاري كه از قديم الايام در زمينه هاي مختلف وجود داشته است.

به نظرمي رسد پرلز در تدوين نظريات خود از سه حوزه فكري خاص و مستقل تأثير پذيرفته است كه عبارتند از:
ادامه نوشته

شخصیت های مشهور روانشناسی(از گذشته تا حال)

Famous Figures in Psychology

Many Web pages are devoted to the famous

 psychologists of the past and present

شما میتوانید در ادامه مطالب آدرس سایت هایی که مرتبط با معرفی بزرگان عرصه روانشناسی و مشاوره مطلب می نویسند را پیدا کنید.بزرگانی چون(فروید-یونگ-آدلر-هورنای-راجرز-....)

ادامه نوشته

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش


 خواندن این نامه ی زیبا رو به همه ی زوج های عزیز توصیه می کنم

 

 


همسفر!
در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
 
عزیز من!
دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.  
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.
 
 

اعضای گروه 99(داستان)

پادشاهی که یک کشور بزرگ را اداره می کرد،باز هم از زندگی خود راضی نبود.اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ خود قدم می زد ،هنگامیکه از آشپز خانه عبور می کرد،صدای ترانه ای شنید.به دنبال صدا پادشاه متوجه شد که صدا مربوط به آشپزیست که روی صورتش برق سعادت و شادی موج می زند.

پادشاه بسیار عجب کرد و از آشپز پرسید:چرا اینقدر شاد هستی؟آشپز جواب داد:قربان،من فقط یک آشپزهستم.تلاش می کنم تا همسر و بچه هایم را شاد کنم.ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه ی خرجمان خوراک و پوشاک داریم.بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.

پس از شنیدن سخن آشپز پادشاه با نخست وزیر در این باره صحبت کرد.نست وزیر به پادشاه گفت:قربان،این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست.اگر او به این گروه نپیوندد،نشانگر آنست که مرد خوشبینی است.

پادشاه با تعجب پرسید:گروه99 چیست؟

نخست وزیرجواب داد:اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست باید چند کار انجام دهید:یک کیسه با 99 سکه ی طلا در مقابل خانه ی آشپز بگذارید.به زودی خواهید فهمید گروه 99 چیست.

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه ی طلا را در مقابل خانه ی آشپز گذاشتند.آشپز پس از انجام کار ها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید و باز کرد.با دیدن سکه ها ی طلا ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده شد.

آشپز سکه های طلا را روی میز گذاشت و آنها را شمرد.99 سکه؟آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است.بارها سکه ها را شمرد،ولی واقعا 99 سکه بود.او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه و چرا 100 سکه نیست.فکر کرد که یک سکه ی دیگر کجاست؟شروع به جست و جوی سکه ی صدم کرد.اتاق ها و حتی حیاط را زیرو رو کرد،اما خسته و نا امید به این کار پایان داد.

آشپز بسیار دلشکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه ی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هرچه زودتر به یکصد سکه برساند.

تا دیر وقت کار کار کرد،به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندانش انتقاد کرد که چرا زودتر او را بیدار نکرده اند؟آشپز دیگر مثل گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند.او فقط تا حد توان کار می کرد.

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد:قربان،حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 در آمده.اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند:آنان زیاد دارند ولی راضی نیستند.تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر به دست آورند.آنان می خواهند هر چه زودتر یکصد سکه را از آن خود کنند.این علت اصلی نگرانی و آلام آنان می باشد.آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند،و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند.  

 

انحرافات جنسی

هدف از اختصاص چنین مطلبی در وبلاگ نگرانی بسیاری از متخصصین و مسئولین مسائل روانی در زمینه ی مشکلات جنسی ای است که در جامعه بروز نموده است.

ایجاد میل جنسی همان روندی است حاکم بر میل های بیولوژیک دیگر،از قبیل گرسنگی،تشنگی،...مراکز جنسی در مردان و زنان معمولا توسط هورمون ها و یا بر اثر محرک جنسی خاصی تحریک می شوند.هنگامی که چنین تحریکاتی رخ می دهد،به فرد احساس جنسی که همان میل  یا اشتهای جنسی است دست می دهد.

اگر از فعالیت مراکز جنسی،به دلایل جسمی یا روانی بازداری شود،میل جنسی فعالی نخواهیم داشت.در این صورت ،اشتهای جنسی خود را از دست داده  و به "بی اشتهایی روانی"دچار می شویم.

مدار های جنسی در سیستم لیمبیک مغز قرار داردو هر دو جنس زن یا مرد،برای کارکرد سالم مراکز جنسی و در نتیجه داشتن میل جنسی به مقدار معینی "تستسترون نیاز دارند.دو انتقال دهنده ی سروتونین و دو پامین به ترتیب کارکرد بازدارنده و محرک را بر عهده دارند.

میل جنسی نه تنها ممکن است به علت عوامل جسمانی،بازداری یا تحریک شود بلکه عوامل روانی مانند(ترس-خشم-افسردگی-تعارضات روانی و..)و برخی بیماری ها و دارو ها نیز بر مدار های جنسی تاثیر می گذارند.

میل جنسی بازداری شده به چهار گروه فرعی بالینی تقسیم می شوند:

باز داری اولیه(بیمار در طول عمر،میل یا کشش جنسی چندانی ندارد)

باز داری ثانویه(عدم میل جنسی پس از سالها میل طبیعی به وجود می آید)

بازداری کلی(یعنی از دست دادن کلی میل جنسی)

بازداری محیطی(از دست دادن میل جنسی در شرایط و موقعیت های خاص)

انحرافات جنسی را می توان ازجهتی مربوط به سرکوبی شدید یا غیر عادی میل جنسی دانست.در گذشته انحرافات جنسی را مربوط به ارتباط ناسالم فرد با موقعیت،شیئ یا شخص خاصی می دانستند و بر دو نوع محرک خارجی در بر انگیختن تمایلات انحرافی در افراد تاکید می کردند.لیکن اخیرا بیشترین تاکید معطوف بر روند الگوی بازداری استنه ماهیت و کیفیت محرک!

بیماران مبتلا به انحرافات جنسی،از ابراز تمایلات سالم به جنس مخالف احساس خطر می کنند،و رفتار انحرافی به آنها امنیت بیشتری می دهد.بدین ترتیب ،میل جنسی آنها فقط در ارتباط با جنس مخالف باز داری می شود.

انحرافات جنسی به سه دسته عمده تقسیم می شوند:

1-اختلال در هدف جنسی

2-اختلال در موقعیت جنسی

3-اختلال در هویت جنسی

اختلالات مربوط به هدف جنسی:

شیئ پرستی جنسی(فیتیشیسم)

شامل جانشین کردن شیئی به جای دستگاه جنسی طرف مقابل،جهت تحریک شدن است.شیئ انتخاب شده چه در واقعیت و چه در خیال،به بدن انسان ها مربوط می شود.این اشیاء متنوع هستند و معمولا شامل(کفش،جوراب،لباس زیر،دستمال و ...)می شوند.اشیائ مورد انتخاب بیمار در اصل به مربوط می شوند که بیمار در کودکی با او ارتباط نزدیکی داشته است.این بیماری غالبا در دوره ی نوجوانی ظهور می کند.

 

تغییر نقش جنسی از طریق لباس(ترانسوستیسم)

فرد بیمار برای تحریک شدن از پوشیدن لباس جنس مخالف استفاده می کند.اغلب این افراد همجنس گرا نیستند و ازدواج هم می کنند.این بیماری در بین مرد ها بسیار متداولتر از زنهاست.علت اصلی این بیماری ،نوع ارتباطی است که اولیاء بیمار و مخصوصا مادر با او دارد.

 

زوفیلیا

عمل جنسی بین انسان و حیوان است.این بیماری در روستا ها بیشتر از شهر ها پیش می آید.غیر از علت اجتماعی،دلیل روانی آن عدم قدرت در برقراری ارتباط سالم با جنس مخالف است.

 

بچه بازی(پدوفیلیا)

جنایات جنسی علیه کودکان ،درصد بزرگی از انحرافات جنسی را شامل می شود.این عمل معمولا به دو صورت انجام می شود:رابطه جنسی با کودکان دختر و رابطه جنسی با کودکان پسر.

علت اصلی این انحراف،نارسایی شخصیت روانی-اجتماعی فرد است.گاهی نیز واکنشی است در برابر اختلالات زناشویی،تنهایی شدید و محرومیت های زیاد.علت روان-پویایی این بیماری ،مربوط به منش کودکانه و نارسیستیک است.

 

همجنس گرایی

این یک واقعیت فیزیولوژیک است که از نظر ساختمان جنسی،تمامی افراد تا حدی دو جنسیتی اند.اما بروز این ناهنجاری بستگی به شرایط زیستی و محیطی فرد دارد.یکی از انواع همجنس گرایی،شبه همجنس گرایی یا همجنس گرایی تصادفی است که در افرادی پیش می آید که امکان برقراری ارتباط با جنس مخالف را ندارند.از آن جمله کسانی که در زندان،سرباز خانه ها،خوابگاه ها و ... زندگی می کنند.در دیدگاه روانکاوی علت اصلی را تنفر از جنس مخالف بیان نموده اند.

اختلالات جنسی محیطی:

چشم چرانی جنسی(ویریسم)

این ناهنجاری اختصاص به مردان داشته و شامل نگاه کردن از روزنه ها به محوطه ایست که در آن جنس مخالف(زن)قرار دارد.تحریک جنسی این بیماران از طریق عمل چشم چرانی است.

 

عورت نمایی

اوج بروز این اختلال در سال های میانه ی بیست سالگی است.این عمل معمولا در ملاء عام انجام می گیرد.جلب توجه زنان و نیز ترساندن و متعجب ساختن آنان برای این

مرد های منحرف بسیار مهم است.شخصیت این افراد غالبا وسواسی است.فشار های روانی-اجتماعی زیاد به ازدیاد ارتکاب این عمل کمک می کند.

 

خود آزاری(مازوخیسم)

در این اختلال در اثر آزار دیدن فرد صورت می گیرد.علت این امر،احساس گناه شدیدی است که فرد از گذشته نسبت به امور جنسی داشته است.این بیماری اغلب در زنان وجود دارد.در بعضی موارد،آزار جسمی به حدی می رسد که حیات شخص را به خطر می اندازد.

 

دیگر آزاری(سادیسم)

میل آزردن دیگران توام با شهوت و ارضای جنسی است.این افراد به دو دسته تقسیم می شوند:یکی آن دسته که گاه در تخیل خود رابطه جنسی توام با دیگر آزاری را تصور می کنند  و از این طریق تحریک جنسی می شوند.دسته دیگر شامل قاتلان جنسی است.این افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوفرن و ضد اجتماعی هستند.یکی از علل تلفن هایی که بیمار به جنس مخالف ناشناس میکنند،این ناهنجاری است.

 

-اختلالات مربوط به هویت جنسی

جابه جایی جنسی(ترانس سکسوالیسم)

شخص مبتلا شدیدا خواستار تغییر جنسیت از نظر بیولوژیک توسط عمل جراحی می شود.این بیماری در مردان بیشتر از زنان بوده و جهت درمان عمل جراحی در صورت امکان برروی فرد انجام می شود،در غیر اینصورت به رواندرمانی بسنده می گردد.

در بررسی سبب شناسی این اختلالات به دو دسته عوامل روانی و عوامل فرهنگی-اجتماعی اشاره شده است.

از جمله عوامل روانی می توان به علل:محرومیت از رابطه جنسی طبیعی،انزوای دوران کودکی،اتفاقات خاص دوران کودکی و نو جوانی،اضطراب اخته شدن،تثبیت و بازگشت،نقش سازی جنسی نادرست و شکست در همانند سازی،عدم اطلاع صحیح ،بازداری شدید و ترس از مسئولیت اشاره نمود.

منبع(آسیب شناسی روانی-ج2 ،روزنهان،سلیگمن)

 


حكم در دست شما نيست ولي سر هستيد
داغ يك غزوه نداريد ، پيمبر هستيد
با شما هستم ،اگر جنگ صليبي كرديد
دست در خون دل اينهمه بي بي كرديد
لا اقل بر بزنيد آس بما هم برسد
قطره اي جرعه عباس بما هم برسد
اينهمه دست يكي نيست قبولم باشد
آيه ديگري از شان نزولم باشد
سهم من چيست؟مگر صندلي دار شما
عكس ترحيم من و سينه ديوار شما
خانه بر دوش غزل هستم و مي گردم من
حاج زنبور عسل هستم و مي گردم من
داده ام پيش تر از من خبرم را ببرند
دل افتاده به خون جگرم را ببرند
خواستم مضحكه شهر شود اين همه حرف
حرفهايي كه قرار است سرم را ببرند
ديگرم زخم نزن داس تو را مي دانم
قسم حضرت عباس تو را مي دانم
دل نده نامه نده شعر نخوان ليلا جان
ديگر از چشم من افتاده جهان ليلا جان
روزگاري است همه عرض بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگهايي كه لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشقها را همه با دور كمر مي سنجند
خب طبيعي است يك روزه به پايان برسد
عشقهايي كه سرپيچ خيابان برسد
صبح يك روز من از پيش خودم خواهم رفت
بي خبر با دل درويش خودم خواهم رفت
مي رم تا در ميخانه كمي مست كنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبايست كنم
بي خيال همه كس باشم و دريا باشم
دائم الخمرترين آدم دنيا باشم
آنقدر مست كه اندوه جهانم برود
استكان روي لبم باشد و جانم برود
ساقيا در بدنم نيست توان جام بده
گور باباي غم هردو جهان جام بده
برود هر كه دلش خواست شكايت بكند
شهر بايد به من الكلي عادت بكند
(جابر نوري)